از شما ذخيره و پنهان نمىكند ، پس چيزى را كه ندارد از او مخواهيد ، نيازت را برآورد كن و از من بخواه . عمر نيز نزد حفصه رفت و همانند آن را به او گفت . سپس به نزد ديگر « امّهات المؤمنين » رفتند و همانند آن را به آنها گفتند تا وارد بر « امّسلمه » شدند و همانند آن را به او گفتند . امسلمه به آنان گفت : شما را با آنچه در اينجا مىگذرد چه كار است ؟ رسول خدا بر كار ما نظارت دارد و اگر بخواهد ما را نهى كند نهى مىكند ، اگر از پيامبر درخواست نكنيم از كه درخواست كنيم ؟ آيا كسى در كار شما و خانواده شما دخالت مىكند ؟ ما چنين تكليفى بر دوش شما ننهادهايم . پس ، از نزد او بيرون رفتند . زنان پيامبر به امّسلمه گفتند : خدا جزاى خيرت دهد كه چنين كردى ، ما نمىتوانستيم پاسخى به آنان بدهيم .
سپس جابر به ابوسعيد گفت : آيا حديث اين چنين نبود ؟ گفت : چرا وليبخشى از آن باقى است . جابر گفت : من - ان شاء الله - آن را نيز مىآورم . سپس گفت : خداوند در اينباره چنين نازل فرمود :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلًا
يعنى : اى پيامبر ! به زنانت بگو : اگر زندگانى دنيا و زينت آن را مىخواهيد ، پس بياييد تا بهرهمندتان كنم و به بهترين وجه رهايتان نمايم . يعنى ، با طلاق نيكو بهرهمندتان كنم .
وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ
يعنى : و اگر خدا و رسول خدا را انتخاب كردهايد ، بعد از پيامبر هرگز نبايد با كسى ازدواج كنيد . پس ، رسول خدا رفت و از عايشه شروع كرد و به او فرمود : « خداوند مرا فرمان داده تا شما را مخير سازم كه بين خدا و رسول و زندگى آخرت و بين دنيا و زينت دنيا ، يكى را انتخاب نماييد . من از تو شروع كردم و به تو اختيار مىدهم . » عايشه گفت : يا نبى الله ! آيا پيش از من به ديگرى از آنان هم گفتهاى ؟ فرمود : نه . گفت : من خدا و رسول و زندگى آخرت را انتخاب مىكنم . اين را پنهان دار و زنانت را از آن آگاه مكن . رسول خدا فرمود : بلكه آنان را آگاه مىكنم . پس از آن رسول