بدينگونه آمده است كه : « مروان به سخنرانى پرداخت و گفت : « يا اميرالمؤمنين [ / معاويه ] خير شما را برگزيده و از هيچ كوششى براى شما فروگذار نكرده است . او پسرش يزيد را براى بعد از خودش جانشين قرار داده است » عبدالرحمانبن ابىبكر گفت : « مروان ! به خدا سوگند هم تو دروغ گفتى و هم معاويه ! شما هرگز خير امت محمد را نخواستهايد . بلكه مىخواهيد حكومت اسلامى را به روش « هرقلى » و پادشاهى روم بگردانيد كه رهگاه پادشاهى مرد پادشاه ديگرى بر جاى او نشيند . »
مروان گفت : « اين همان است كه درباره او چنين نازل شده است :
وَ الَّذِي قالَ لِوالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُما . . .
عايشه از پس پرده سخن او را شنيد و برخاست و گفت : « مروان ! مروان ! » مردم سراپاگوش شدند و مروان بدان سو متوجه گرديد و عايشه گفت : « تو به عبدالرحمان مىگويى : اين آيه دربارهى او نازل شده ؟ به خدا سوگند دروغ گفتى ، او آن نيست . بلكه او فلانبن فلان است . ولى تو آميزهاى از لعنت خداوندى ! »
و در روايت ديگرى است كه : « عايشه گفت : « به خدا سوگند دروغ گفته است و او آن نيست . بلكه رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) پدر مروان را در حالى كه مروان در صلب او بود ، لعنت فرمود . پس مروان آميزهاى از لعنت خداى عزّوجلّ مىباشد . » « 1 »
15 - استدراك و جبران اشتباه برخى ديگر از مردم :
در صحيح مسلم با سند خود از عايشه رويات كند كه گفت : « هنگامى كه « سعدبن ابىوقاص » وفات كرد ، زنان پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) فرستادند تا جنازهاش را در
هامش
( 1 ) - تاريخ ابناثير ، ج 3 ص 199 دربارهى حوادث سال 56 هجرى . مشروح اين داستان در اغانى ج 16 ص 91 90 نيز آمده است . و نيز ، مراجعه كنيد : شرح حال حكمبن ابى - العاص در استيعاب ، اسدالغابه ، اصابه ، مستدرك و . . .