9 حديثى از عائشه
يا امالمؤمنين فاين كنت عن هذا الحديث
« عائشه ! مگر اين حديث را فراموش كرده بودى ؟ »
احمدبنحنبل در مسند خويش از نعمانبنبشير ، چنين نقل كرده است : معاويه نامهاى به عائشه نوشت . من به همراه نامه در مدينه به نزد عائشه رفتم ، و نامهء معاويه را به دو دادم . عائشه پس از گرفتن نامه گفت : فرزندم ! آيا براى تو چيزى را كه از رسول خدا ( ص ) شنيدهام ، بازنگويم ؟
گفتم : چرا !
گفت : من و حفصه روزى نزد آن حضرت بوديم ، به ما فرمود : چقدر خوب بود كه مردى نزد ما باشد ، تا با يكديگر سخن بگوئيم !
من عرضه داشتم : اى رسول خدا ! آيا به دنبال ابوبكر نفرستم ؟
حضرت سكوت كرد ! و آنگاه بار ديگر فرمود : چقدر خوب بود كه مردى نزد ما باشد ، تا با هم سخن بگوئيم !
اين بار حفصه گفتك آيا به دنبال عمر نفرستيم ؟
پيامبر جوابى نفرمود . آنگاه مردى را خواست ، و پنهانى چيزى به دو گفت . آن مرد بيرون رفت ، و پس از چند لحظه ، عثمان آمد . آن حضرت روى به دو كرده و با علاقمندى فراوان ، شروع به سخن نمود ! در ميان سخنان آن حضرت ،