تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
را تحمل كرد ، بخداى سوگند ! تا مرد ، نامش هم بهمراهش مرد ، مگر آن كه گوينده‌اى روزى بگويد : ابوبكر ! ! آنگاه عمر به حكومت رسيد ، كوششها كرد ، و در طول ده سال رنج‌ها كشيد چند روزى بيش از مركش نگذشت كه هيچ چيز از او باقى نماند ، جز اين كه گاه و بيگه گوينده‌اى بگويد : عمر ! ! سپس برادر ما عثمان به خلافت رسيد . مردى از نظر نسب چون او وجود نداشت ! ! و كرد آنچه كرد ، و با او رفتار كردند آن چه كردند . اما تا كشته شد ، بخداى سوگند ! نامش نيز مرد ، و اعمال و رفتارش نيز فراموش گشت ! ! در حالى كه نام اين مرد هاشمى ( / پيامبر ) را هر روز پنج بار ، در سراسر جهان اسلام به فرياد بر مىدارند ، و به بزرگى ياد مىكنند : « اشهد ان محمدا رسول الله » ! ! تو فكر مىكنى چه عملى با اين حال باز خواهد ماند ، و چه نام نيكى پايدار است ، اى بىمادر ! نه ! بخداى سوگند ! آرام نخواهم نشست ، مگر اين كه اين نام را دفن كنم ، و اين نام را مدفون سازم ! ! ! * « 1 » « 2 » سينهء معاويه از شهرت عام نام پيامبر - كه برادر و دائى و جد و ديگر خويشانش را در جنگ بدر به خاك هلاكت انداخته بود - چون كانونى از آتش شعله‌ور بود . او مىخواست اين نام را دفن كند ، براى رسيدن به اين مقصود دو برنامه داشت : طرح اول معاويه در اين جمله خلاصه مىگشت : « نبايستى حتى يك تن هم از بنىهاشم زنده بماند » ! نه اين كه اين مسئله تنها استنباط ماست كه امام اميرالمؤمنين عليه السلام خود بدان تصريح دارد : « بخداى سوگند ! معاويه خواهان است كه حتى يك فرد زنده هم از بنىهاشم باز نماند . او بدين وسيله مىخواهد نور خداى را خاموش سازد . اما خداوند جز به اتمام نور خويش راضى نمىشود ، اگر چه كافران هم ار خواست او خشنود نباشند » « 3 » .
هامش
( 1 ) * فاى عمل يبقى مع هذا لا ام لك ! لا و لله الا دفناً دفناً ، در روايتى آمده است كه معاويه اين عبارت را بر زبان جارى ساخت « و ان ابن ابى كبشه ليصاح به يوميه خمس مرات لا والله الا دفنا دفنا » ( 2 ) « مروج الذهب » بهامش ابن اثير 9 / 49 ، حوادث سال 212 + « شرح النهج » 1 / 463 + « الاخبار الموفقيات » لزبير بن به كار ، چ عراق . ( 3 ) « مروج الذهب » 3 / 28 ، در ذكر ايام معاويه ، تحقيق محمد محيى الدين .