بر آن حضرت ياغى شد ، و از فرمانش سرپيچى كرد . معاويه در زير سرپوش فريباى خونخواهى عثمان ، به جنگ با امام برخواست و با لشگرى گران به سرزمين « صفين » وارد شد . امام ، براى سركوبى او ، لشكرى از مهاجرين و انصار و ديگر مسلمانان ترتيب داده و براى رويارويى با وى به سرزمين صفين پا نهاد .
دو لشگر ، در ذيحجه سال 36 هجرى ، با هم برخورد كردند . ميانشان ، در مدت صد و ده روز ، قريب به نود حادثهء جنگى روى داد . در پايان ، آنگاه كه پيروزى لشكر امام حتمى شده بود ، « عمرو عاص » نيرنگى بزرگ وسخت فريبنده پيشنهاد كرد . معاويه فرمان داد نظريهء او را عملى ساختند ؛ قرآنها بر سر نيزه بلند شد ! ! و لشكر شام ، امام و لشگريان را دعوت كردند كه « حكميت قرآن » را بپذيرند . اين نيرنگ جبههء شام ، تأثير بسزايى كرد و مردم ساده لوح و مقدس نماى كوفه را فريفت ؛ تا آنجا كه امام را مجبور كردند كه دست از جنگ بكشد !
نبرد بدينسان پايان يافت . سپس لشكر كوفه به خلاف رآى امام ، ابوموسى اشعرى را به عنوان حكم از جانب خود انتخاب كردند . معاويه هم عمرو عاص را از جانب خود لشكر شام ، بدينكار نامزد نمود . آن دو حكم ، در رمضان سال سى و هشت هجرى در سرزمين « دومه الجندل » براى حكميت گرد آمدند . عمرو عاص ، ابوموسى را به حيلهاى فريفته به دو پيشنهاد كرد به اتفاق هم ، على ( ع ) و معاويه را خلع كنند ؛ تا مسلمانان ، هر كس را مىخواهند با شورى براى خلافت انتخاب نمايند .
ابوموسى اين پيشنهاد را پذيرفت . عمرو عاص او را پيش از خود به منبر فرستاد . وى ، بر فراز منبر و در برابر مردم ، اميرالمؤمنين على ( ع ) و معاويه را از خلافت عزل كرد . به دنبالش عمروعاص به منبر رفت ، و بر خلاف قرارداشان امام را از خلافت عزل و معاويه را به خلافت نصب نمود ! ابوموسى ، از فريب عمروعاص سخت برآشفت و او را بباد دشنام گرفت . عمرو حيلهگر نيز از جواب وى درنماند . بدين ترتيب اولينبار نام معاويه به خلافت ياد شد .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 6
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٦