2 . مُصْحَف در اصطلاح صحابه
واژه « مُصْحَف » در رواياتِ « جمع قرآن » تا زمان عثمان ، به همان معناى لغوى به كار رفته است .
بخارى از صحابى « زيد بن ثابت » روايتى دارد كه فشرده آن چنين است : زيد گويد : « خليفه ابوبكر به او دستور داد تا قرآن را جمع كند . گويد : همه قرآن را گرد آوردم . صفحات گرد آمده نزد ابوبكر بود تا از دنيا رفت . سپس در حيات عمر نزد او ، و پس از وى نزد حفصه دختر عمر باقى بود . »
بخارى بعد از آن از انَس روايتى آورده كه فشردهاش چنين است : « هنگامى كه عثمان تصميم به جمع قرآن گرفت او را نزد حفصه فرستاد كه « صُحُف » و نوشتهها را نزد ما بفرست تا « مصاحف » را از روى آنها نسخهبردارى كنيم و سپس به تو بازگردانيم . . . تا آخر خبر . » « 1 »
بديهى است كه واژه « صُحُف » و « مَصاحِف » در اين دو روايت ، به همان معناى لغوى يعنى : نوشتهها و كتابهاى جلد شده ، آمده است .
صريحتر از آنچه در روايت بخارى آمده ، رواياتى است كه ابو داود سجستانى [ سيستانى ] در باب : « جمع قرآن در مصْحَف » در كتابش به نام « المصاحف » به گونه زير آورده است :
الف - از محمدبن سيرين روايت كند كه گفت :
هنگامى كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله رحلت فرمود ، على عليه السلام سوگند خورد كه جز براى نماز جمعه ردا بر دوش نگيرد تا قرآن را در « مُصْحَف » جمع كند .
ب - از ابىالعاليه روايت كند كه :
آنان قرآن را در زمان خلافت ابىبكر در يك « مُصْحَف » جمع كردند .
ج - از حسين روايت كند كه :
عمربن خطاب دستور جمع قرآن را داد ، و او اولين كسى بود كه قرآن را در « مُصْحَف »
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، كتاب فضائل القرآن ، باب جمع القرآن ، ج 3 ، ص 150 .