تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
و در فارسى مانند اين بيت :
عرقت بر ورق روى نگارين به چه ماند * همچو بر صفحهء گل قطرهء باران بهارى
7 - أو تشويه المشبّه و تقبيحه ، تنفيرا منه أو تحقيرا له بأن تصوّره بصورة تمجّها النفس و يشمئز منها الطبع كقوله : 7 - غرض هفتم زشت جلوه دادن و قبيح‌كردن مشبّه است براى رماندن مردم از او يا كوچك‌كردن او . بدين‌سان كه مشبّه را به شكلى تصوير كنى كه روان انسان از آن برمد و سرشت آدمى از آن بيزار گردد ؛ مانند سخن او :
و إذا أشار محدّثا فكأنّه * قرد يقهقه أو عجوز تلطم « 1 »
و هنگامى كه در حال سخنرانى اشاره مىكند گويا بوزينه‌اى است كه قهقه سر مىدهد يا پيرزنى است كه سيلى بر چهره مىزند . و مانند سخن او :
و ترى أنا ملها دبّت على مزمارها * كخنافس دبّت على أوتار « 2 »
و انگشتانش را مىنگرى كه بر تارش مىجنبد چونان سوسك‌ها كه بر تارها مىخزند . [ در اين شعر انگشتان آن شخص براى تقبيح به سوسك‌هاى خزنده بر تارها تشبيه شده است ] . و در فارسى مانند اين شعر سعدى :
شخصى نه چنان كريه‌منظر * كز زشتى او خبر توان داد وانگه بغلش نعوذ باللّه * مردار به آفتاب مرداد
8 - أو استطرافه أى عدّه طريفا حديثا بحيث يجئ المشبّه به طريفا غير مألوف للذّهن إمّا لابرازه فى صورة الممتنع عادة كما فى تشبيه فحم فيه جمر موقد ببحر من
هامش
( 1 ) - اين شعر از متنبّى است و آن را در نكوهش ابراهيم بن اسحاق الاعور گفته است . نگاه كنيد به ديوان متنبّى با شرح برقوتى ، ج 2 ، ص 385 ( مترجم ) ( 2 ) - « مزمار » بالكسر : تار كه مىنوازند . منتخب اللغات ، ص 497 « خنافس » جمع خنفساء : جانور گنده‌بوى از جنس انسكت خبزدوك ، سرگين‌گردان ، جعل ، نوعى سوسك . فرهنگ دهخدا . « اوتار » تارهاى ساز . منتخب اللغات ، ص 28
جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 71 | السيد أحمد الهاشمي / حسن عرفان