آنكه حلال و حرام و امر و نهى نازل شده در آن روز به وسيله جبرئيل را با شأن نزول و موضوع نزولش از رسول خدا ( ص ) فراگرفتم » راوى گويد : « او نزد زيد بيرون رفتيم و به گروه معتزله برخورديم و موضوع را يادآور شديم و آنها گفتند : « اين موضوع بسيار عظيم و شگفتاور است ، چگونه چنين چيزى ممكن است حال آنكه گاهى يكى از آن دو از ديگرى غايب مىشد و در اين حال او چگونه مىفهميد ؟ » گويد : « نزد زيد بازگشتيم و اشكال آنها را بازگفتيم و او گفت : « رسول خدا ( ص ) شمار روزهائى را كه او حضور نداشت نگه مىداشت و چون به هم مىرسيدند مىفرمود : « يا على ! در فلان روز چنين و چنان بر من نازل شد در فلان روز چنين و چنان ، و همچنان روزها را شماره مىكرد تا به روز ملاقات مىرسيد » گويد : « و ما معتزله را از توضيح آگاه ساختيم . » « 1 »
اين روايت زيد را روايات سهگانه زير در سنن نسائى و سنن ابنماجه و مسند احمد ، كه از مصادر در مكتب خلفا هستند ، تأييد مىكنند :
1 - از عبدالله بن نجّى ، گويد : « على گفت : « مرا در نزد رسول خدا ( ص ) جايگاهى بود كه هيچكس را نبود : هر بامداد نزد او مىرفتم و مىگفتم : « السلام عليك اى نبىّ خدا ! كه اگر تنحنح « 2 » مىفرمود به منزلم بازمىگشتم و گرنه به نزد او مىرفتم . » .
2 - على گفت : « رسول خدا ( ص ) براى من ساعت ويژهاى قرار داده بود كه نزد او مىرفتم و چون مىرسيدم اجازه مىخواستم تا اگر در حال نماز است تنحنح فرمايد و بازگردم و اگر فارغ البال بود اجازهى ورودم مىداد . »
3 - على گفت : « من در هر شبانه روز دو بار نزد رسول خدا ( ص ) مىرفتم و
هامش
( 1 ) . بصائر الدرجات ، ص 197 ، حديث 4 .
( 2 ) . تنحنُح : سينه صاف كردن ، صدا از سينه درآوردن . .