بوده ، سرزنش كرده است - تا آنجا كه گويد : - ابنفتحون قول كسانى را كه گفتهاند : سعد وقاص او را از حدّ معاف كرده انكار نموده و گويد : « چنين گمانى به سعد نارواست » سپس گويد : « ولى براى آن توجيه نيكوئى است » و آن توجيه را نياورده ، و [ به نظر ما ] گويا مراد سعد از اينكه گفته است « به خاطر شراب تازيانهاش نمىزند » همراه با شرطى بوده كه آن را بيان نكرده و آن اينكه : « اگر بر او ثابت شود كه شراب خورده » [ تازيانهاش نمىزند ] كه خدا توفيقش داده و توبه كرده ، توبه نصوح ، و ديگر بدان باز نگشته است . . . » « 1 »
پيروان مكتب خلفا بدينگونه مىكوشند تا به هر وسله ممكن نقد و اشكال را از بزرگان خويش بزدايند ، و خلفا و واليان و وابستگان آنها همچون معاويه و مروان و يزيدبن معاويه و فرمانداران ايشان - كه آنها را كُبراء يا بزرگان صحابه و تابعين مىنامند - همه را معذور و مبرا جلوه دهند ؛ و چون « سيفبن عمر زنديق » اين راز را به خوبى دريافته بود ، رواياتى ساخت كه با خواسته همه طبقات مكتب خلفا در طى دورانها موافق باشد و آنها را در پوشش دفاع از خلفا و وابستگان آنها ، در برابر انتقادات وارد بر ايشان ، زراندود كرد و به نشر فضايل آنها پرداخت ، و در سايه چنين پوشش درخشانى ، اهداف خرابكارانه و اسلام ستيزش را پنهان داشت و به نشر خرافات ويرانگر در عقايد و باورهاى اسلامى مسلمانان پرداخت و چنان شايع كرد كه « اسلام با زور شمشير گسترش يافت ! » آرى ، سيف با ساختههاى خيالى و انگيزه زنديقانه خويش به اهداف خود رسيد . از نمونههاى نشر خرافات او ، افسانه « اسود عنسى » و « نجواى پيامبر و خسرو » است كه از پى مىآيد :
هامش
( 1 ) - الإصابه ، ج 4 ص 173 - 175 .