او - عليهم السلام - بودند » . « 1 »
و ما در اينجا تنها به يادآورى داستان سه تن از اوصياى مذكور بسنده مىكنيم :
1 - داستان « شيث » وصى آدم
يعقوبى درباره وصيت آدم به شيث گويد : « هنگامى كه مرگ آدم فرا رسيد . . . « شيث » را وصىّ خود گردانيد » .
و طبرى گويد : « هبة اللّه يا شيث عبرانى ، وصى آدم بود . . . و وصيت او را نوشت و او در آنچه گذشت وصى پدرش آدم بود » .
و مسعودى در داستان وصيت آدم به شيث و وفات او گويد : « و چون آدم وصيت را به شيث رسانيد ، آن را مكتوم و محفوظ داشت ، و وفات آدم فرا رسيد . . . »
و ابناثير گويد : « تفسير شيث : هبهاللّه است كه وصى آدم بود و چون وفات آدم فرا رسيد ، شيث را وصى خود قرار داد » .
و ابنكثير گويد : « معناى شيث : هبهاللّه است . . . و چون وفات آدم فرا رسيد فرزندش شيث را وصى خود گردانيد . »
2 - داستان « يوشعبن نون » وصىّ موسى
نخست - يوشعبن نون در تورات :
در ماده « يوشعِ » قاموسِ كتاب مقدس به نقل از تورات گويد : « يوشعبن نون با
هامش
( 1 ) - اثبات الوصية ، مسعودى ، چاپ نجف ص 5 - 70 . و مسعودى ، على بن الحسين از نوادگان عبداللّهبن مسعود صحابى و متوفاى 346 ه - است . در طبقات الشافعيه ، ج 2 ص 307 گويد : گفته شده كه او مذهب معتزلى داشته است . كتبى در فوات الوفيات ، ج 2 ص 45 ، و ياقوت حموى در معجم الادبا به اين كتاب اشاره كرده و گفتهاند : كتاب « البيان » در اسماء ائمه از آنِ اوست . و در « الميزان » ابنحجر ، ج 4 ص 224 گويد : كتاب « تعيين الخليفه » از آنِ اوست . اين كتاب را در الذريعه و غير آن « اثبات الوصيه » ناميدهاند .