آن شير نظير آهوى با الفت مطيع او گرديد . آنگاه من در حالى كه ترسان بودم از خواب بيدار شدم ، اول صبح رفتم نزد آن دانشمند و فالگير يهود و آن قيافهشناسان و فالگيران كه به من وعده و بشارت داده بودند و قصد من ابو كرز فالگير بود كه در شغل خود حاذق بود ، همينكه نزد او رفتم يافتم كه دنبال حاجت خود رفته است ، من در انتظار او نشستم و جميل كه فالگير بنى تميم بود در آنجا بود ولى من دوست نداشتم كه نزد او حاضر شوم ، منتظر بودم كه جميل از آنجا بلند شود ولى جميل نگاهى به من كرد ، خنديد و گفت : ( به حق آفرينندهء ) ستارگان و آشكار كنندهء نعمتها و آفرينندهء زمين و آسمان قسم كه تو دوست ندارى من در اينجا باشم بلكه دوست دارى من از اينجا دور شوم تا تو تعبير خواب خود را از ابو كرز سؤال كنى و او ترا مطلع نمايد ، من به جميل گفتم : اگر تو در فال گرفتن صادق القول هستى پس آنچه را كه پيشبينى كردى به من خبر بده ! پس جميل اين اشعار را سرود :
رأيت اجبالا تلى اجبالا * و كلها لابسة سر بالا
مسرعة قد تبتغى الفتالا * حتّى رأيت بعضها تعالى
ينثر من جلبا به نصالا * اخذت منها اربعا طوالا
و بيضة تشتعل اشتعالا * فواحد فى ثج ماء عالا
و ثانى فى جوّها قد صالا * بذى طواف طار حين زالا
و ثالث قد صادف اختلالا * لما غدا منكسرا اوصالا
و رابع قد خلته هلالا * مقدح الزندين قد تلالا
ولت به صائلة ايغالا * حتى استحال بعدها انتقالا