نزد او عزيز و بزرگوار بود و دايرهء حمايتش را مىگسترد و به خاطر او [ با اين و آن ] بناى دوستى و يا دشمنى مىنهاد .
( 1 )
ابرها به خاطر روى مبارك پيامبر
ابن عساكر از جلهمه پسر عرفطه نقل مىكند به مكه رفتم و مردم در قحطى سختى گرفتار بودند . مردم قريش به ابو طالب گفتند : آب درهها خشك است و زنان و فرزندان در تنگنا قرار دارند . بيا و [ از خدا ] باران طلب كن . ابو طالب ، به طرف كعبه رفت و پسرى همچون خورشيد پشت ابر به همراه داشت كه ابر تيرهء بارانزا از او جلوهگرى مىكرد و اطرافش كودكانى بودند .
ابو طالب او را بلند كرد و پشتش را به ديوار كعبه چسباند و با انگشتان دست كودك را نگاهداشت . در آن موقع هيچگونه ابرى روى آسمان نبود . ناگهان ابر از هر طرف سر در آورد و به تندى باران مىباريد و مىباريد ، از جوىها و درهها جارى و نخلستانهاى دوردست و صحراها و بيابانها سرسبز و خرّم گشت . ابو طالب [ به اين ماجرا ] اين گونه اشاره مىكند :
« سفيدروى بىآلايش و پاكيزهاى كه به خاطر آبروى او از ابر باران طلب مىشود ؛ دست گيرندهء يتيمان و نگهدارندهء بيوهزنان است . » « 1 »
( 2 )
بحيراى راهب
وقتى پيامبر به دوازده سالگى - به قولى دوازده سال و دو ماه و ده روز - « 2 » پا نهاد ، ابو طالب او را به سفر تجارت به شام برد و به « بصرى » رسيدند . بصرى ، محلى در شام و بخشى از حوران بود كه آن زمان بخشى از سرزمين عرب و مستعمرهء روم به شمار مىآمد . جرجيس راهب ، معروف به بحيرا در آنجا زندگى مىكرد و از آن كاروان به گرمى پذيرايى نمود ؛ هر چند در پيش ، از هيچ كاروانى استقبال نكرده بود . جرجيس ، پيامبر را از روى نشانهها و شمايل
هامش
( 1 ) -و أبيض يستسقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للأرامل .( 2 ) - ابن جوزى / تلقيح فهوم اهل الاثر / ص 7 .