مسواك را از برادرم گرفتم و خواستم دندانش را مسواك بزنم ؛ نرم نبود . گفتم : نرمش كنم ؟ با اشارهء سر گفت : آرى ! مسواك را با دندان نرم و خيس كردم . در روايتى مىگويد : پيامبر با آن مسواك ، دندانهايش را بهتر از هر وقت ديگرى مسواك زد . جلوى دست حضرت ، ظرفى پر از آب بود و هر بار دست در آب مىكرد و به صورتش مىماليد و مىگفت : « لا إله إلّا اللّه ؛ به راستى مرگ سختىهايى دارد . » « 1 »
تا از مسواك زدن فارغ شد ، دستها و يا انگشتانش را بالا گرفت و چشمش را به سقف بيت دوخت و لبانش به حركت در آمد . [ در اين هنگام ] عايشه كنجكاو شد و خوب گوش فرا داد كه پيامبر مىفرمود : در زمرهء كسانى كه خداوند آنان را گرامى داشته ، يعنى ، با پيامبران ، راستان ، شهيدان و شايستگان . بار الها ! مرا بيامرز و رحمتت را بر من فرود آر و مرا به رفيق اعلا برسان .
بار الها ! ملكوت اعلا . « 2 » اين جملهء آخر را سه بار تكرار نمود و دستش بر زمين افتاد و به رفيق اعلا پيوست . إنّا للّه و إنّا إليه راجعون .
پيامبر پيش از ظهر روز دوشنبهء دوازدهم ربيع الاول سال يازدهم ه وفات يافت كه سنّ
مباركش شصت و سه سال و چهار روز بود .
( 1 )
آشفتگى و غم و اندوه صحابه
خبر هولناك و كمرشكن وفات حضرت در همه جا منتشر گرديد و آسمان و زمين مدينه تيره و تار گشت و در تاريكى وحشتناك فرو رفت . انس مىگويد : هرگز روزى شيرينتر و تابناكتر از آن روز كه پيامبر به مدينه مهاجرت كرد و روزى زشتتر و تاريكتر از آن روز كه وفات يافت ؛ نديده بودم . « 3 »
هنگام از دنيا رفتن پيامبر ، فاطمه - رضى اللّه عنها - گفت : پدر عزيزم ! دعوت پروردگارت را كه تو را فرا خواند اجابت كردى . پدر عزيزم ! بوستان ارم مأواى توست . پدر عزيزم ! خبر مرگت را با جبرئيل بازمىگوييم .
هامش
( 1 ) - صحيح بخارى .
( 2 ) - همان .
( 3 ) - دارمى ، مشكاة المصابيح .