در ميان بندگان [ پاك و مخلص ] پيامبر حضور دارد و هم چون ماه بدر مىدرخشد و در اوج قلّهء كمال است .
اگر كمترين خوارى و خفّتى احساس كند ؛ صورتش دگرگون مىگردد و سپاهى دريا مانند و توفنده در برابر دشمن ، استوار مىايستد .
اينك قريشيان با تو پيمانشكنى كرده و قرارداد ناگسستنى تو را ناديده گرفتهاند .
در « كداء » « 1 » برايم كمين نشستهاند و چنان تصور مىكنند كه من كسى را به فرياد نمىخوانم .
هر چند آنان از جهت نژاد و تبار و ساز و برگ دفاعى به پاى ما نمىرسند ؛ اما در وتير ، شبانگاه بر ما يورش آوردند و ما را - كه ايماندارانيم - كشتند . » « 2 »
( 1 ) پيامبر گفت : اى عمرو ! پيروزى حق بر تو فرود آمد . در آن حال ، قطعه ابرى از آسمان پديدار گشت ؛ حضرت فرمود : اين قطعه ابر بشارت پيروزى بنى كعب را آورده است .
بديل پسر ورقاى خزاعى با جمعى از خزاعه نيز خدمت پيامبر آمدند و ماجراى تجاوزگرى بنى بكر و پيمانشكنى و پشتيبانى قريش از بنى بكر را خبر دادند و به مكه بازگشتند .
هامش
( 1 ) - جايى است در بالاى مكه .
( 2 ) -يا ربّ ! إنّى ناشد محمدا * حلفنا و حلف أبيه الأتلداقد كنتم ولدا و كنّا والدا * ثمّة أسلمنا و لم ننزع يدافانصر ، هداك اللّه ، نصرا أيّدا * و ادع عباد اللّه يأتوا مددافيهم رسول اللّه ، قد تجرّدا * أبيض مثل البدر ، يسمو صعداإن سيم خسفا وجهه تربّدا * فى فيلق كالبحر يجرى مزبداإنّ قريشا أخلفوك الموعدا * و نقضوا ميثاقك المؤكّداو جعلوا لى فى كداء رصّدا * و زعموا أن لست أدعو أحداو هم اذلّ و اقلّ عددا * هم بيّتونا بالوتير هجّداو قتلونا ركّعا و سجّدا .