يا دستان نيزه زن ماهر و چابكى ، با نيزه دل و روده و جگر را بيرون ريزد .
تا آن كه بر خاك گورم گذر كنند ؛ بگويند : اى پروردگار ؛ چه رزمندهاى پروردهاى ! كه راه مستقيم رفت . « 1 » »
پيامبر و مسلمانان ، سپاه سرافراز را تا « ثنيّة الوداع » بدرقه كردند . پيامبر در آنجا توقف نمود و با آنان وداع گفت . « 2 »
( 1 )
حركت لشكر مدينه به سوى موته
نيروى مدينه به سمت شمال رهسپار گشتند و در « معان » سرزمين شام ، مرز شمالى خاك حجاز فرود آمدند . و به آنان خبر دادند كه هرقل با يكصد هزار جنگجوى رومى در « مآب » در سرزمين بلقا اردو زده و يكصد هزار تن ديگر از طوايف : لخم ، جذام ، بلقين ، بهراء و بلى به او پيوستهاند .
( 2 )
تشكيل شوراى مشورتى در معان
مسلمانان تصور نمىكردند كه چنين لشكر بىشمارى ، ناگهان در آن سرزمين دور افتاده ، در برابرشان صفآرايى كند . مگر لشكرى سه هزار نفره در مقابل دويست هزار نيروى جنگى هم چون درياى توفنده ، در خود ياراى مقاومت را مىبيند ؟ ! مسلمانان سراسيمه گشتند و دو شب در معان به انديشه فرو رفتند و به مشاوره و تبادل افكار پرداختند . سرانجام گفتند : به پيامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - نامه مىنويسيم و او را از فراوانى نيروى دشمن آگاه مىكنيم ؛ يا برايمان كمك مىفرستد يا فرمان [ تازهاى ] به ما مىدهد و ما نيز به آن عمل مىكنيم .
اما عبد اللّه پسر رواحه ، آن نظر را نپسنديد و آنان را به نبرد تشويق نمود و گفت : اى ياران !
هامش
( 1 ) -لكنّنى أسأل الرّحمن مغفرة * و ضربة ذات فرغ تقذف الزّبداأو طعنة بيدى حرّان مجهزة * بحربة تنفذ الأحشاء و الكبداحتى يقال إذا مرّوا على جدثى * أرشده اللّه من غاز و قد رشدا .( 2 ) - ابن هشام / مختصر سيرهء پيامبر / زاد المعاد .