مىپرداخت ، نضر پشت سر او مىگفت : به خدا ! سخنان من از سخنان محمد زيباتر است . سپس مردم را به خواندن داستانهاى شاهان ايرانى و افسانههاى بربافتهء رستم و اسفنديار ، سرگرم مىكرد و در آخر مىگفت : كجاى سخنان محمد از گفتار من بهتر است ؟ « 1 »
( 1 ) از سخن ابن عباس چنين بهره مىگيريم كه : نضر كنيزانى خريده بود و هرگاه كسى مىخواست به محضر پيامبر برود و به سخنانش گوش دل بسپارد ؛ به يكى از آن كنيزان فرمان مىداد كه به او آب و غذا دهد و برايش آواز بخواند و در باطل سرگرمش كند تا دل از مجلس پيامبر و ميل از اسلام بركند . قرآن مىگويد :
« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ . . . »
« 2 » : [ برخى از مردم كسانىاند كه سخن بيهوده را خريدارند تا ( مردم را ) بىهيچ دانشى از راه خدا گمراه كنند . . . ]
( 2 ) 4 - تلاش در جهت سازش كه اسلام و جاهليت در يك نقطه به هم برسند اين گونه كه :
مشركان برخى از آداب و رسوم خود را رها كنند و پيامبر نيز از برخى از دستورات خدا دل بركند .
« وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ . »
« 3 » : [ دوست دارند با آنان سازگارى كنى تا با تو سازگارى نمايند . ] ابن جرير و طبرانى سخنى مفيد دارند كه : مشركان مكه به پيامبر پيشنهاد نمودند كه يك سال خدايانشان را پرستش كند و آنان نيز يك سال از پروردگار سجده ببرند . عبد پسر حميد مىگويد ؛ مشركان گفتند : اى محمد ! اگر خدايان ما را بپذيرى ، ما خداى تو را مىپرستيم . « 4 »
( 3 ) ابن اسحاق روايت مىكند كه : أسود پسر عبد المطلب پسر أسد پسر عبد العزّى ، وليد پسر مغيره ، اميه پسر خلف و عاص پسر وائل سهمى - كه از بزرگان قوم خود بودند - در حالى كه پيامبر بيت را طواف مىكرد ، پيش او رفتند و گفتند : اى محمد ! بيا تا با هم خداى تو را بپرستيم و تو هم خدايان ما را پرستش كن و هر دو در اين امر مشترك باشيم . حال اگر معبود تو بهتر از خدايان ما باشد ، ما نيز او را مىپرستيم و از او بهره مىگيريم و اگر خدايانى كه مورد پرستش
هامش
( 1 ) - ابن هشام / 1 / 299 ، 300 ، 358 ، تفهيم القرآن / 4 / 9 - 8 ، مختصر سيرهء رسول ص 117 - 118 .
( 2 ) - لقمان / 6 .
( 3 ) - قلم / 9 .
( 4 ) - تفهيم القرآن / 4 / 9 .