سنجيد آنگاه نظر انداخت . سپس رو ترش نمود و چهره در هم كشيد . آنگاه روى برتافت و گردن كشيد ؛ و گفت : اين ( قرآن ) جز جادويى فرا گرفته ( از سحر ديگران ) نيست . اين جز گفتار آدمى نيست . ]
( 1 ) پس از آن مجلس مشورتى بر ساحر بودن پيامبر ، اتفاق نظر نمودند و به اجرايش اقدام كردند و در مسيرهاى مختلف مردمى كه هنگام موسم حج به مكه مىآمدند ، نشستند و هر كس از كنارشان مىگذشت ، او را از رفتن به مجلس پيامبر و گوش فرا دادن به سخنانش هشدار مىدادند و پيامبر را ساحر و افسونگر معرفى مىكردند .
و آن كس كه قسمت عمدهء اين توطئه را به گردن گرفت ، ابو لهب بود . پيامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - پس از پايان مراسم حج به دنبال مردم مىرفت و در منازل ، بازارهاى عكاظ ، مجنه و ذو المجاز آنان را به سوى دين خدا فرا مىخواند و ابو لهب نيز ، پشت سرش مىگفت : از او پيروى مكنيد ؛ چون دين خود را رها كرده و دروغگوست . « 1 »
على رغم اذيّت و مخالفت قريش ، آن مردم به خدمت پيامبر رسيدند و به دعوتش آشنا گشتند و از موسم حج بازگشتند و نام مبارك وى در ميان تمام عرب انتشار يافت .
( 2 )
شيوههاى گوناگون كارشكنى دشمنان در برابر دعوت پيامبر
هنگامى كه قريش متوجه شدند كه پيامبر ، به هيچ وجه از دعوت دستبردار نيست ، بار ديگر چارهانديشى كردند و براى ريشه كن كردن آن ، شيوهها و ترفندهاى تازهاى برگزيدند كه خلاصهء آن ، چنين است :
( 3 ) 1 - تمسخر و تحقير ، استهزا و تكذيب و دست انداختن كه هدفشان از اينها خوار و زبون كردن و متفرق نمودن مسلمانان و توهين به نيروى معنوى آنان بود و پيامبر را آماج تهمتهاى ناروا و دشنامهاى ابلهانه قرار مىدادند و او را ديوانه صدا مىزدند :
« وَ قالُوا يا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ . »
« 2 » : [ مىگفتند : اى كسى كه ( مىپندارى ) قرآن بر تو نازل
هامش
( 1 ) - ترمذى . مسند امام احمد ، ج 3 / 492 - 341 .
( 2 ) - حجر ، 6 .