مردم قريش به دورش جمع شدند . پيامبر ، آنان را به توحيد ، ايمان به رسالت و روز آخرت فرا خواند . بخارى از ابن عباس گوشهاى از اين ماجرا را چنين بيان مىكند : وقتى آيهء :
« وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ »
نازل شد ، پيامبر بر فراز كوه صفا رفت و ندا در داد ، اى قوم قريش ! قريش جمع گشتند . و هر كس نمىتوانست به آنجا رود ، كسى را به جاى خود مىفرستاد تا بداند جريان چيست . پيامبر گفت : اگر به شما بگويم در دامنهء آن كوه سپاهى صفآرايى كرده تا بر شما يورش برد ، آيا سخنم را باور مىكنيد ؟ گفتند : البته ! باور مىكنيم ، چون تو جز راست ، دروغى نگفتهاى . گفت : پس من شما را از عذاب سخت الهى بر حذر مىدارم . ابو لهب گفت : خدا مرگت بدهد ! ما را براى اين سخن ، جمع نمودى ؟ ! [ پيامبر چيزى نگفت ] و اين سوره نازل شد :
« تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ . . . »
: نابود باد ابو لهب ! « 1 »
( 1 ) مسلم نيز از ابو هريره چنين نقل مىكند : وقتى آيهء :
« وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ »
نازل گشت ؛ پيامبر از عموم قريش دعوت به عمل آورد و گفت : اى گروه قريش ، اى بنى كعب ! خودتان را از آتش دوزخ رستگار كنيد . اى فاطمهء دختر محمد ! خود را از دوزخ وارهان .
سوگند به خدا ، به جز دلسوزى براى شما هيچ كارى از دستم برنمىآيد . « 2 »
اين رساترين فريادى بود كه به گوش آنان رسانيد و براى نزديكانش تبيين نمود كه ايمان به نبوّت سرمايهء حيات ، ميان خويشاوندان است و تعصب و همبستگى خويشاوندى و نژادپرستى در ميان عرب ، نزد پروردگار ، تحت اين هشدار تند و كوبنده ذوب شد .
( 2 )
آشكار نمودن حق ، و باطل شمردن كار مشركان
اين صداى رسا ، همواره در تمام نقاط مكه بيمار دلان را تكان مىداد ، كه اين آيه فرود آمد :
« فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ . »
« 3 » : [ به آن چه دستور يافتهاى آشكار كن و از مشركان روى برتاب . ] پيامبر به پا خاست و عليه خرافات ، كارهاى باطل و بيهودهء مشركان يورش برد و بىارزش بودن و حقايق بتها را برشمرد و ناتوانى آنها را مثل زد و با
هامش
( 1 ) - بخارى 2 / 743 - 702 . مسلم 1 / 144 .
( 2 ) - مسلم و بخارى و مشكاة المصابيح .
( 3 ) - حجر ، 94 .