زنجبيل مربّا : گرده و مثانه [ را ] « 1 » نافع بود و معدهء سرد را نافع و باه را برانگيزد ؛ صنعت آن :
زنجبيل را بيست روز در شير آمله كنند « 2 » و هر سه روز آب بر آن مىريزند . بعد از آن بپزند و در ديگ سنگين با عسل و قدرى آب بجوشانند تا قوام آيد .
گل انگبين قند :
قوّت معده بدهد و هاضمه را نيكو بود ؛ صنعت آن : بستانند گل سرخ و ورق كنند يك من يا بيشتر يا كمتر آنچه خواهند و با دو من قند بكوبند و در آفتاب نهند در ظرفى و كرباس نو بر سرش ببندند تا از خاك و مور ايمن باشد و هرچند روز قدرى قند صاف كرده به قوام آورند و به رويش مىزنند و يك مچهء چوبين در يكديگر مىكنند تا چهل روز بگذرد و بايد كه به هريك من برگ گل ، چهار من قند به اوّل و آخر در وى باشد .
گل انگبين عسلى :
سردى معده و استسقا را و سردى جگر و سوء الهضم را نيكو بود ؛ صنعت آن : چون صنعت قندى باشد ، امّا آنجا گل با قند مىكوبند ، اينجا تنها مىكوبند و در عسل مصفّى اندازند و در آفتاب نهند .
گل انگبين سفرجلى :
قوّت دل و دماغ و معده بدهد ؛ صنعت آن : چون صنعت گل قند باشد .
گل انگبين لسان الثور :
ادويهء قلبى گرفتهاند . مادّهء سودا دفع كند و خفقان زايل كند و سرفه بلغمى را نافع بود ؛ صنعت آن : چون صنعت سفرجلى باشد .
بنفشج مربّا :
سينه را نرم كند و سرفهء حرارتى دفع كند ؛ صنعت آن : سر بنفشه كه دنبالش نباشد هريك من با چهار من قند به دستور گل قند در اوّل و آخر به كار برند .
آملج مربّا :
به جهت معده به غايت مفيد بود ؛ صنعت آن : آملهء پاك كرده يك هفته در آب صاف خوسانند تا فربه شود و در شربت عسل بپزند تا قوام گيرد .
ليمو مربّا :
ليمو پاك كنند از پوست و رگها و دو روز رها كنند تا قديد شود . بعد از آن بجوشانند زمانى و به آب سرد اندازند و پارهاى بفشارند و قند به قوام زيادت آورند و ليمو در اندازند تا قوام گيرد .
نارنج مربّا :
هم به دستور ليمو پزند .
قراصيا مربّا :
آلوبالو « 3 » بستانند و از چوب پاك كنند و به يك آب بشويند و با قند به
هامش
( 1 ) . به قياس افزوده شد .
( 2 ) . س : شيبرمله . ( ؟ )
( 3 ) . س : الوابالو .