جوانمردى است كه شطرنج را منصوب كرده است تا عاقبت كارها به آن بداند كه چشم جاهل به آن نرسد ، و گردانيدن آلات آن چون اعتبار كنى نمونهاى است از گردانيدن نيزهها و لشكرها .
و از امام ابو محمّد مزنى پرسيدند از دو شطرنجبازنده ، گفت : إذا سلمت أيديهما من الضّرر و الخسران و ألسنتهما من الفحش و العدوان و صلاتهما من السّهو و النّسيان كانت أدبا بين الإخوان و الخلّان 512 .
و مأمون خليفه گفتى : عجب دارم از گزى در گزى كه عقلاى عالم از روزگارى دراز / /
a
65 / تدبير آن مىكنند و بر نهايت آن واقف نشدهاند .
و سعيد جبير گويد : ننهادهاند شطرنج را الّا براى كارى بزرگ .
ذمّ شطرنج
صولى 513 در كتابى ياد كرده است كه : شاعرى خراسانى سخت حاذق بود در شطرنج باختن . يكى از علماى زمانه او را عيب كرد و گفت : صاحب شطرنج هميشه مشغول باشد و غمگين سوگند خورد به دروغ و عذر آورد به باطل و خود را دشنام دهد و خدا را ناخشنود كند . و در هر صنعتى كه هست در آن مفاخرت روا باشد الّا در شطرنج كه چون باختند ، دعوى منقضى شد هم در يك ساعت . و شطرنج بازى روزهدار است كه چون گرسنه شود به آن تعليل زمان كند ، و بازى عامل چون معزول شود ، و مخمور چون به هش بازآيد ، و چوبى چوبى را منهزم مىكند فحسب . و عيب آن بس كه گويند : فلان شطرنج مىبازد ، و نسبت بازى به عقلا و فضلا و اكارم مذموم است .
و ابو القاسم كسروى 514 ، شطرنج دشمن داشتى و در معايب آن اطناب كردى و گفتى :
هرگز نبينى شطرنجى توانگر الّا درويش و بخيل . و نادرهء سرد نشنوى الّا بر سر شطرنج ، و تمثّل در آن به چيزى كنند كه معيوب و مكروه باشد ، چون مست غايط كند ، گويند : قد فرزن ، زيرا كه چون پياده فرزين شود ، سر او به چيزى آلوده كنند /
b
65 / نشان را ؛ و با غلام مليح چون رقيبى باشد ، گويند فرزينبند آمد ؛ و چون قدر كسى حقير شمرند ،