لا مدح كينه
يحيى بن خالد برمكى ، عبد الملك بن صالح قرشى « 1 » را گفت ، در سخنى كه ميان ايشان مىرفت : تو كينهورى . او گفت : اگر به اين سخن آن مىخواهى كه خير و شرّ نزد من باقى مىماند ، من چنانم .
شعر
و ما الحقد إلّا توأم الشّكر للفتى * و بعض السّجايا ينتسبن إلى بعض / a 42 /
إذا الأرض أدّت ريع ما أنت زارع * من البذر فيها ، فهى ناهيك من أرض 364
كينه همشكم شكر است و بعضى خويها با بعضى منتسب مىشود و چون زمين برساند ارتفاعى كه تو كارندهء آن باشى از تخم ، پس آن نيكو زمينى باشد .
ذمّ كينه
گفتهاند : خلّ عقد الحقد ينتظم لك عقد الودّ : بگذار بستن كينه تا پيوسته شود براى تو بند مرواريد دوستى .
هامش
( 1 ) . ع : الهاشمى .