و گفتهاند : الصّبر تجرّع الغصّة و انتظار الفرصة .
و شاعر گويد :
شعر
لا يصبر الحرّ تحت ضيم * و إنّما يصبر الحمار 298
و ديگرى گويد :
شعر
و إنّى لأدرى أنّ فى الصّبر راحة * و لكنّ إنفاقى على الصّبر من عمرى / a 35 /
من مىدانم كه در صبر آسايشى هست و لكن آنچه بر صبر خرج مىكنم ، از عمر من است .
و برقعى شاعر گويد :
من حمد الصّبر و حالاته * فلست بالحامد للصّبر
كم جرعة للصّبر جرّعتها * أمرّ فى الذّوق من الصّبر
هركه صبر را و حالات آن را ستوده داند ، من بارى ندانم . بسا جرعهء صبر كه با خورد من دادهاند ، تلختر از صبر و آن عصارهء تلخ است . 299
و قال آخر :
شعر
فإن قيل لى : صبرا ، فلا صبر للّذى * غدا بيد الأيّام تقتله صبرا
فإن قيل لى : عذرا ، فو اللّه ما أرى * لمن ملك الدّنيا إذا لم يجد عذرا 300
اگر مرا گويند : صبر كن ؛ گويم : صبر چون كند كسى كه به دست روزگار افتاده است و او را مىكشد ؟ و اگر گويند مرا كه : معذور دار ؛ من هيچ عذر ندانم آن كس را كه بر دنيا پادشاه باشد و سخاوت نكند .