توضيح اين شعر ، جلب مىكنم .
شمس اگر واقعهء كرببلا را مىديد * هشت از آن پنج معيّن به يقين كم مىكرد
در اين شعر ، « تعقيد معنوى » هست و رسيدن به مقصود شاعر ، دشوارى دارد . مقصود شاعر اين بوده كه : اگر خورشيد ، آگاهانه حادثهء كربلا را ديده بود ، هشت ركعت از نمازهاى پنجگانه كم مىشد در اين شعر ، شاعر لوازم دورى را اراده كرده با واسطههاى بسيار و قرائن پنهان .
بدينشكل كه اگر خورشيد ، آن رخداد را ديده بود شرمگين و غمگين مىشد و لازمهء چنين حالتى غروب بىطلوع بود و لازمهء چنين غروبى حاكميت پيوستهء شب . و لازمهء پيوسته شب بودن ، عدم وجوب نماز ظهر و عصر بود .
مىنگريد كه در اين شعر ، با چندين لازم كه هركدام واسطهاى است براى رسيدن به مقصود ، مىتوانيم به مراد شاعر دست پيدا كنيم « 1 » .
جعل سكب الدّموع كناية عمّا يلزم فى فراق الاحبّة من الحزن و الكمد فأحسن و أصاب فى ذلك و لكنّه اخطأ فى جعل جمود العين كناية عمّا يوجبه التّلاقى من الفرح و السّرور بقرب احبّته و هو خفىّ و بعيد اذ لم يعرف فى كلام العرب عند الدّعاء لشخص بالسّرور ان يقال له : جمدت عينك او لا زالت عينك جامدة بل المعروف عندهم انّ جمود العين انّما يكنّى به عن عدم البكاء حالة الحزن .
كما فى قول الخنساء :
أعينىّ جودا و لا تجمدا * الا تبكيان لصخر النّدى
شاعر ، ريزش اشكها را كنايه از غم و اندوهى دانسته كه از دورى دوستان ، پديد مىآيد .
و اين نيكو و درست است . و لكن خشكى چشم را كنايه از شادى و سرورى قرار داده كه از ملاقات با دوستانش پديد مىآيد و اين خطا و معنى آن دور از دسترس است . زيرا در كلام عرب ، شناخته نشده كه هنگام دعا براى شادمانى كسى بگويند : « جمدت عينك » يعنى :
هامش
( 1 ) . معيار در دشوارى و تعقيد اين است كه : سخن ، بر اساس آنچه اهل ذوق دريافت مىكنند نباشد ؛ نه اينكه واسطهها بسيار باشد . چون گاهى واسطهها بسيار است و دشوارى پديد نمىآيد همانگونه كه مىگويند : « فلان كثير الرّماد » يعنى فلان شخص ، خاكسترش بسيار است و اين سخن را كنايه از مهماندارى و مهماننوازى مىدانند . از « فلان كثير الرمّاد » تا رسيدن به مقصود كه مهماننوازى آن شخص است واسطههاى چندى وجود دارد ولى تعقيد در كار نيست .