و يكى از اقسام اطناب ، تذييل است بدينگونه كه به دنبال جمله ، يك جمله مستقل ديگرى آورده مىشود اين جمله ، معناى جمله اول را فرا مىگيرد و منطوق يا مفهومش را تاكيد مىكند .
مقصود از « منطوق » چيزى است كه لفظ آن در عبارت ، ذكر شده است . مراد از « مفهوم » چيزى است كه از عبارت ، برداشت مىشود .
« نحو قوله تعالى » مانند سخن خداى برين :
« وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً »
« 1 » و بگو : « حق آمد و باطل نابود شد ، يقينا باطل ، نابودشدنى است . »
در اين آيهء شريفه ،
« إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً »
تذييل است . معناى مستقل دارد و منطوق جمله پيشين را تاكيد مىكند چون « زهق الباطل » در جملهء اول ذكر شده است .
و مانند :
« ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِما كَفَرُوا وَ هَلْ نُجازِي إِلَّا الْكَفُورَ »
« 2 »
اين ( عقوبت ) را به ( سزاى ) آنكه كفران كردند به آنان جزا داديم و آيا جز ناسپاس را به مجازات مىرسانيم ؟ در اين آيهء كريمه ،
« هَلْ نُجازِي إِلَّا الْكَفُورَ »
تذييل است و منطوق « جزيناهم بما كفروا » را تأكيد مىكند .
و التذييل قسمان : قسم يستقل بمعناه ، لجريانه مجرى المثل و قسم لا يستقلّ بمعناه لعدم جريانه مجرى المثل .
فالأول : الجارى مجرى الأمثال ، لاستقلال معناه و استغنائه عمّا قبله كقول طرفة :
كلّ خليل كنت صافيته * لا ترك اللّه له واضحه
كلّهم أروغ من ثعلب * ما أشبه اللّيلة بالبارحه
و الثانى : غير الجارى مجرى الأمثال لعدم استغنائه عمّا قبله و لعدم استقلاله بافادة المعنى المراد كقول النّابغة :
لم يبق جودك لى شيئا أو ملّه * تركتنى اصحب الدّنيا بلا أمل
فالشّطر الثانى مؤكد للأول و ليس مستقلا عنه فلم يجر مجرى المثل
تذييل دو قسم است : قسمى كه معناى مستقل دارد چون به گونهء مثل در آمده است و قسمى كه معنايش مستقل نيست زيرا به گونهء مثل ، جريان پيدا نكرده است .
هامش
اين شعر ، مفهوم آن ، بر نبود مرد كامل دلالت مىكند آنگاه آن مفهوم ، با جمله « أىّ الرّجال المهذّب » تاكيد شده است .
( 1 ) . اسراء ، 81 .
( 2 ) . سبأ ، 17 .