و المجئ بها منثورة ، تستانف واحدة منها بعد الاخرى .
وصل ، عطف يك جمله بر جملهء ديگر به واسطه واو است و فصل ، ترك اين عطف است در بين دو جمله و آوردن آن جملههاست به صورت پراكنده و به گونهاى كه يكى پس از ديگرى آغاز شود .
توضيح : « منثوره » : پراكنده .
فالجملة الثانية تأتى فى الأساليب البليغة مفصولة أحيانا و موصولة أحيانا فمن الفصل ، قوله تعالى :
« وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ »
فجملة « إدفع » مفصولة عمّا قبلها و لو قيل : و ادفع بالّتى هى أحسن لما كان بليغا .
جملهء دوم ، در اسلوبهاى بلاغت ، گاهى جدا و بدون عطف مىآيد و گاه با عطف . از قلمرو جاهايى كه بدون عطف آمده ، اين آيهء شريفه است :
« وَ لا تَسْتَوِي . . . »
« 1 » نيكى و بدى يكسان نيست . بدى را با شيوهاى كه برتر است ، دفع كن . جملهء « إدفع » جدا از ماقبلش آورده شده و اگر گفته مىشد ،
« ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ »
آنگاه بليغ نبود .
و من الوصل قوله تعالى :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ »
عطف جملة « و كونوا » على ما قبلها و لو قيل :
اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ ،
لما كان بليغا .
و از نمونههاى وصل است سخن خداى برين :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ »
« 2 » اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، تقوا پيشه كنيد و همراه راستگويان باشيد . جمله « و كونوا » بر ماقبلش ، عطف شده است و اگر گفته مىشد ،
« اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ »
بدون عطف ، بليغ نبود .
هامش
چه آن چيزها مفرد باشد و چه جمله و چه عطف ، با واو باشد چه غير واو . پس شرط شده كه يك جهت جامعى بين چيزهايى كه برهم عطف شده ، وجود داشته باشد مانند : « الشّمس و القمر و السّماء و الأرض محدثة » در اين جمله ، عطف ، پسنديده است چون جهت جامع وجود دارد . و مثل : « الشّمس و الأرنب و الحمار محدثة » در اين جمله ، عطف ، مقبول نيست چون جهت جامع ، وجود ندارد . در اين دو مثال ، عطف بين مفردات ، تحقق پيدا كرده است ، ليكن در اصطلاح علماء بلاغت ، وصل و فصل به جملهها و به واو اختصاص دارد . پس نيكو نيست وصل مگر بين جملههايى كه متناسب است نه بين جملههايى كه متحد يا متباين است و اگر متناسب نبود بايد جملهها را بدون عطف آورد .
و بدان : هرگاه واو ، بدون معطوف عليه بيايد ، آنگاه معطوف عليه ، متناسب با موقعيت ، در تقدير گرفته مىشود .
مانند :« أَ وَ كُلَّما عاهَدُوا عَهْداً »( بقره ، 100 ) كه مقدّر آن ، چنين است : « أكفروا و كلّما عاهدوا » چون همزه ، خواهان فعل است .
( 1 ) . فصلّت ، 34 .
( 2 ) . توبه ، 119 .