و هى أولا يكون القصر بالنّفى و الإستثناء ، نحو : ما شوقى إلّا شاعر أو : ما شاعر إلّا شوقى
ثانيا : يكون القصر بإنّما نحو : إنّما يخشى اللّه من عباده العلماء
و كقوله :
إنّما يشترى المحامد حرّ * طاب نفسا لهنّ بالأثمان
ثالثا : يكون القصر بالعطف بلا و بل و لكن ، نحو : الأرض متحركة لا ثابتة
و آن شيوهها عبارت از :
اول : قصر به وسيله نفى و استثناء مانند : « ما شوقى الّا شاعر » يعنى : شوقى تنها شاعر است و مثل : « ما شاعر الّا شوقى » هيچكس غير از شوقى شاعر نيست . گفتنى است :
احمد بك شوقى ضيف يكى از شاعران مشهور دنياى عرب است . در مثال نخست اينجا قصر موصوف بر صفت و در مثال دوّم ، قصر صفت بر موصوف است .
دوم : قصر به وسيلهء « انّما » مثل :
« إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ »
« 1 » تنها بندگان دانشمند خداوند ، از او خشيت دارند . در اين آيه مباركه ، وصف خشيت از خداوند ، منحصر به دانشمندان ، شده است . و مانند اين شعر : تنها آزادمرد ، ستايشها را مىخرد و با خرسندى روانى بهاى آن ستايشها را مىپردازد . در اين شعر ، وصف خريدن ستايشها و پرداخت بهاى آن با خشنودى ، منحصر به آزادمرد گشته است .
سوم : قصر به وسيله عطف با « لا » ، « بل » و « لكن » مانند : « الارض متحركة لا ثابته » زمين متحرك است نه ثابت .
و كقوله الشّاعر :
عمر الفتى ذكره لا طول مدّته * و موته خزيه لا يومه الدّانى
و مانند شعر شاعر : عمر جوانمرد ، يا دو نام نيكويى است كه برجاى مىگذارد نه مدّتى كه زيست مىكند و مرگش در رسوايى اوست نه روزى كه در پيش دارد و جان از كف مىدهد . در اين شعر ، حصر به وسيله « لا » ى عاطفه ، شكل گرفته است .
و كقوله :
ما نال فى دنياه و ان بغية * لكن أخو حزم يجدّ و يعمل
هامش
كار مىرود . و با « لا » ى عاطفه جمع نمىشود بنابراين ، نمىگويى : « ما علىّ شاعر لا منجّم » و « ما شاعر غير علىّ لا نصر »
( 1 ) . فاطر ، 28 .