سه چيز است كه جهان ، از شادابى آنها درخشش يافته است : خورشيد چاشتگاه ، ابو اسحاق و ماه . در اين شعر ، عدد يعنى « ثلاثه » بر معدود ، مقدم شده است تا نسبت به آن ، شوق پديد آيد . چون انسان ، هنگامى كه جمع يك عددى را شنيد ، مىخواهد شرح و تفصيل يكيك آن عدد را بداند .
5 -
أفى الحق أن يعطى ثلاثون شاعرا * و يحرم مادون الرّضا شاعر مثلى
آيا اين حق است كه سى شاعر ، عطا داده شوند و شاعرى چون من ، از كمتر از آنچه به آن راضى بودم هم محروم گردم . « أفى الحق » مسند و « أن يعطى » به تأويل مصدر مىرود و مسند اليه قرار مىگيرد . در اين شعر ، جار و مجرور پس از همزهء استفهام ، مقدم شده است تا دلالت كند بر اينكه آنچه مقدم شده ، جاى انكار است يعنى : حقانيت اعطاى به سى شاعر و محروميت او .
6 -
فكيف و كلّ ليس يعدو حمامه * و ما لإمرى عمّا قضى اللّه مرحل
پس چگونه است حال آنكه هيچكس از مرگش نمىتواند روى برگرداند و هيچكس را از قضاى خداوند ، گريزى نيست . در اين شعر ، « كل » كه از ادات عموم است در « كل ليس يعدو » بر ادات سلب ، مقدم گشته است ، تا بر كلى بودن نفى ، دلالت كند . يعنى : حكم مرگ يكايك انسانها را فرا مىگيرد آنان را از مرگ ، گريزى نيست .
7 - و قال اللّه تعالى :
بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ
« 1 »
و خداوند برين فرمود : بل خدا را ستايش كن و از سپاسگزاران باش . در اين آيهء كريمه ، « اللّه » كه مفعول است بر « اعبد » مقدّم گشته ، تا افادهء حصر و تخصيص كند . يعنى : تنها خداوند را ستايش كن نه غير او را .
8 -
بك اقتدت الأيّام فى حسناتها * و شيمتها لولاك هم و تكريب
روزگار در نيكىهايش ، به تو اقتدا كرده است و اگر تو نبودى شيوه آن ، اندوهسازى و پريشانپردازى بود . در « بك اقتدت » جار و مجرور ، بر فعل ، مقدم گشته است تا دلالت بر تخصيص كند ، يعنى : اقتدا تنها به تو است نه به غير تو .
هامش
( 1 ) . زمر / 66 .