1 - قال اللّه تعالى :
« يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ
« 1 »
»
« يَمْحُوا اللَّهُ »
جملهء فعليّه با فعل مضارع و مفيد استمرار تجددى است .
با اين توضيح كه : محو و نابود شدن برخى و پايدار ماندن بعضى ديگر ، پيوسته به گونهء تجدد و نوبهنو شدن ، ادامه دارد . و
« عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ »
جملهء اسميّه و مفيد دوام است به قرينهء اينكه اسناد به خداوند متعال داده شده است . از
« أُمُّ الْكِتابِ »
: لوح محفوظ اراده شده است .
2 -
نروح و نغدو لحاجاتنا * و حاجة من عاش لا تنقضى
عصرگاهان و صبحگاهان براى نيازهايمان مىرويم و نياز آنكه زيست مىكند ، پايان نمىپذيرد . در اين شعر ، جملههاى « نروح » و « نغدو » دو جملهء فعليّه مضارعيّه است و از آنها استمرار تجددى فهميده مىشود . به قرينهء « حاجة من عاش » .
3 -
و على إثرهم تساقط نفسى * حسرات و ذكرهم لى سقام
و به دنبال آنان ، جانم از اندوهها فرو افكنده مىشود و يادشان مرا دردهاست .
در اين شعر ، تساقط ، جملهء فعليّه با فعل مضارع و مفيد استمرار تجددى و « ذكرهم لى سقام » جملهء اسميّه است و به قرينهء حاليه يعنى حكايت غم و اندوه ، اين جمله ، افادهء استمرار و دوام مىكند .
4 - يأتى على النّاس زمان لا يبالى المرء ما اخذ منه امن الحلال أمن الحرام .
زمانى بر مردم مىرسد كه كسى باكى ندارد از آنچه به دست مىآورد كه حلال است يا حرام . جملهء « يأتى » فعليّهء مضارعيه و افادهء تجدد مىكند .
5 -
او كلّما وردت عكاظ قبيلة * بعثوا الىّ عريفهم يتوسّم
هرگاه قبيلهاى وارد بازار عكاظ مىشد آنان كاردانشان را به سوى من فرستادند و آن كاردان ، چهرهها را مىكاويد « 2 » . در اين شعر ، « يتوسّم » جملهء فعليّهء مضارعيه است و افادهء استمرار تجددى مىكند .
هامش
( 1 ) . رعد / 39 . يعنى : خداوند هرچه را بخواهد ناپديد مىسازد و آنچه را كه بخواهد پايدار مىدارد و امّ الكتاب نزد اوست .
( 2 ) . شاعر خواسته بگويد : هر قبيلهاى كه وارد بازار عكاظ مىشد كارشناس و رئيسشان را مىفرستادند چهرهها را يكى پس از ديگرى بررسى كند تا شايد مرا بشناسد از من خونخواهى كند و كيفر دهد چون من چه بسا بر آن قبيله هجوم برده ، سستى و خواريهاى فراوان به آنان چشانده بودم .
و « عكاظ » بازارى بوده كه عرب ، شبها براى به خود باليدن و ابراز نفرت و روزها براى دادوستد ، در آنجا گرد مىآمده است .