و مثل اين شعر : خورشيد درخشيد و تيرگى ، گريزمندانه پشت كرد .
از اين خبر ، تنها ثبوت درخشش براى خورشيد و رفتن تاريكى در زمان ماضى استفاده مىشود .
گاهى جملهء فعليه ، استمرار نوبهنو و لحظهبهلحظه را مىفهماند و اين ، بر اساس موقعيت و به كمك قرينههاست نه اينكه فعل مضارع وضعا چنين چيزى را بفهماند . فهماندن استمرار تجددى مشروط به اين است كه فعل ، مضارع باشد . « 1 »
توضيح : استمرار دائم مانند اينكه بگوييم : اين كوه ، پيوسته سربلند و باوقار است و استمرار تجددى مثل اينكه بگوييم : اين آبشار ، پيوسته فرو مىريزد يعنى ريزش آن ، لحظهبهلحظه و نوبهنو است .
نحو قول المتنبّى :
تدبّرّ شرق الارض و الغرب كفّه * و ليس لها يوما عن المجد شاغل
فقرينة المدح تدلّ على انّ تدبير الممالك ديدنه و شأنه المستمرّ الذّى لا يحيد عنه و يتجدّد آنا فآنا .
مانند اين شعر متنبّى : دست او خاور و باختر زمين را اداره مىكند و روزى نيست كه چيزى آن را از بزرگوارى باز دارد .
در اينجا چون شعر ، براى ستايش و مدح سروده شده است . قرينهء مدح نشان مىدهد كه ؛ سياستگذارى و حكمرانى بر مملكتها عادت آن ممدوح و پست دائمى او بوده است به گونهاى كه از آن ، دل برنمىگرفته و آن تدبير ، پىدرپى و لحظهبهلحظه پديد مىآمده است .
توضيح : « ديدنه » : عادت ، منش و روش او .
( ب ) و الجملة الاسميّة هى ما تركبت من مبتدأ و خبر و هى تفيد بأصل وضعها ثبوت شى لشى ليس غير بدون نظر الى تجدّد و لا استمرار نحو : الارض متحركة . فلا يستفاد منها سوى ثبوت الحركة للارض بدون نظر الى تجدّد ذلك و لا حدوثه .
و جملهء اسميّه از مبتدا و خبر ، تركيب مىشود و وضعا تنها ثبوت چيزى بر چيز ديگرى را مىفهماند و نظرى به پديد آمدن نوبهنو يا دوام ندارد ؛ مانند : « الارض متحركة » كه فقط از
هامش
( 1 ) . و اين مانند استمرار ثبوتى در جملهء اسميه است مثل :لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ( حجرات ، 7 ) يعنى : اگر پيامبر در بسيارى از كارها از شما پيروى مىكرد به رنج مىافتاديد اين جمله ، استمرار تجددى دارد يعنى اگر پيامبر ، اطاعتش هنگامبههنگام و لحظهبهلحظه دوام مىيافت رنج و زحمت براى شما پديد مىآمد .