نشاندى . « 1 »
7 - و قال أبو العتاهية يرثى ولده عليّا :
بكيتك يا علىّ بدمع عينى * فما اغنى البكاء عليك شيئا .
و كانت فى حياتك لى عظات * و أنت اليوم أوعظ منك حيّا .
و ابو عتاهيه در سوگ پسرش علىّ سروده است :
با اشك چشم ، براى تو گريستم گريستن براى تو جاى چيزى را نگرفت .
در زندگيت برايم پندهايى بود و اكنون تو پندآموزتر از آنگاهى كه زنده بودى
هدف شاعر ، از اين سروده ، ابراز اندوه و حسرت براى از دست دادن فرزندش بوده است .
8 -
انّ الثّمانين و بلّغتها * قد احوجت سمعى الى ترجمان
هشتاد سالگى ( الهى كه به آن برسى ) گوشم را به بيان كننده ، نيازمند كرده است .
در اين شعر ، مراد شاعر ، اظهار ناتوانى است .
9 - قال أبو العلاء المعرّى :
ولى منطق لم يرض كنه منزلى * على اننّى بين السّماكين نازل
و ابو العلاء گفته است : مرا منطقى است كه به ارزش منزلتم خشنود نيست . با اينكه در بين دو ستاره ، منزل دارم . « 2 » در اين شعر ، شاعر مىخواسته اظهار فخر كند .
10 - قال إبراهيم بن المهدىّ يخاطب المأمون :
أتيت جرما شنيعا * و أنت للعفو اهل
فان عفوت فمنّ * و ان قتلت فعدل
ابراهيم ، پسر مهدى ، خطاب به مأمون گفت :
جنايت زشتى كردم اكنون تو شايستهء بخشيدنى .
اگر از من بگذرى بر من منّت نهادهاى و اگر مرا بكشى داد پيشه كردهاى .
هامش
( 1 ) . مقصود شاعر از اين خبر ، اظهار غم و اندوه بوده است . براى پژوهش بيشتر دربارهء اين شعر ، به شرح ديوان متنبّى ، نوشتهء برقوتى ، ج 1 ، ص 62 نگاه كنيد .
( 2 ) . سماكان : دو ستارهء نورانى است . به يكى « اعزل » و به ديگرى « رامح » مىگويند . ابو العلاء مىخواهد بگويد :
عقل و منطق من ، موقعيت كنونى مرا كوچك مىشمارد با اينكه مقام من چونان كسى است كه بين آن دو ستاره ساكن باشد .