الثانى : يسمّى اخراج الكلام على الأضرب الثّلاثة السّابقة اخراجا على مقتضى ظاهر الحال و قد تقتضى الأحوال العدول عن مقتضى الظاهر و يورد الكلام على خلافه لاعتبارات يلحظها المتكلم ( و سلوك هذه الطريقة شعبة من البلاغة )
هشدار دوم - ارائه كلام ، بر اساس شيوههاى سهگانه گذشته ، القاء كلام بر مقتضى ظاهر است . « 1 »
ولى گاهى حالات ، برگشت از مقتضى ظاهر را مىطلبد و كلام ، به جهت اعتباراتى كه متكلم ، لحاظ مىكند بر خلاف مقتضى ظاهر حال ، القاء مىشود . ( و پيمودن اين شيوه ، قسمتى از بلاغت است . )
1 - منها : تنزيل العالم بفائدة الخبر او لازمها ، او بهما معا منزلة الجاهل بذلك لعدم جريه على موجب علمه فيلقى إليه الخبر كما يلقى إلى الجاهل به ، كقولك لمن يعلم وجوب الصّلاه و هو لا يصلّى : « الصّلاة واجبة » توبيخا له على عدم عمله بمقتضى علمه كقولك لمن يؤذى اباه : هذا ابوك .
يكى از جاهايى كه « حال » ، برگشت از مقتضى ظاهر حال را مىطلبد ، جايى است كه متكلم ، مخاطب آگاه به فايدهء خبر يا مخاطب آگاه به لازم فايدهء خبر يا مخاطبى كه هم به فايدهء خبر و هم به لازم فايدهء خبر آگاه است را چونان مخاطب جاهل به خبر مىگيرد . زيرا اين مخاطب ، بر اساس آنچه دانشش ايجاب مىكند ، حركت نكرده است . از اينرو خبر به او القاء مىشود همانگونه كه به ناآگاه القاء مىگردد . مانند اينكه بگويى : « نماز واجب است » به كسى كه وجوب نماز را مىداند ولى نماز نمىگزارد چنين مىگويى تا او را سرزنش كنى از اين جهت كه به مقتضاى دانشش عمل نكرده است . و مىگويى : « اين پدر توست » به كسى كه پدرش را مىآزارد .
2 - و منها : تنزيل خالى الذّهن منزلة السائل المتردّد ، اذا تقدّم فى الكلام ما يشير الى حكم الخبر كقوله تعالى :
« وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ »
فمدخول انّ
هامش
( 1 ) . بدان : حال ، چيزى است كه سخن را شكل يافته به ويژگى خاصى مىطلبد ، چه آن چيز طلب كننده در واقع ، ثابت باشد يا ثبوتش با توجّه به ديدگاه متكلم لحاظ گردد ، مانند اينكه متكلم ، مخاطب غير سائل را چونان مخاطب سائل بگيرد . و ظاهر حال ، چيزى است كه ايراد سخن را آراسته به شكل ويژهاى مىطلبد به شرط اينكه آن چيز طلب كننده در واقع ، ثابت باشد پس هركيفيتى را كه ظاهر حال ، اقتضاء كند آن را حال نيز اقتضاء كرده است ولى اينگونه نيست كه هرچه مطابق اقتضاى حال باشد ظاهر حال نيز آن را اقتضاء كند .