3 - خصال : در اربعمائه كه على ( ع ) فرمود : هر كدام شما از غرق ترسد بخواند ،
بسم الله الملك الحق
، ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ
.
4 - تفسير قمى : تا على بن اسباط كه كالائى به مكه بردم و كساد شد و آمدم مدينه نزد امام رضا ( ع ) گفتم : قربانت من كالائى به مكه بردم و كساد شده ، و خواستم بمصرش برم از دريا روم يا خشكى ؟ فرمود : مصر مرگبار است كوتاهتر در عمر از ميان مردم به آن رو كنند رسول خدا ( ص ) فرمود : سرهاتان را با گلش مشوئيد و در كوزههايش آب نخوريد كه خوارى آورد و غيرت برد فرمود : زيانت ندارد كه به مسجد رسول خدا ( ص ) روى و دو ركعت نماز بخوانى و صد و يك بار از خدا خير بخواهى و چون تصميم گرفتى و سوار خشكى شدى بگو : چون بر مركبت جا گرفتى ،
سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَ إِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ
كه كسى بر پشت مركبى و آن را بگويد و از آن به زمين افتد جز كه شكستى به او نرسد و نه سستى و نه افسردگى و اگر به دريا سوار شدى وقت سوار شدن بگو :
بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها
و چون بر تو موج زد به پهلوى چپت تكيه كن و با دست بموج اشاره كن
اسكن بسكينة الله و قر بقرار الله و لا حول و لا قوة الا بالله .
على بن اسباط گفت : سوار دريا شدم و چون موجى برميخاست همان را كه امام فرموده بودم ميگفتم و از آن زيانى بما نميرسيد گفتم : قربانت سكينه چيست ؟ فرمود : يك باد بهشتى كه چهره آدمى دارد و بوى خوشى با پيغمبران بود و با مؤمنان باشد .
گويم : اين خبر در كتاب دعاء بيايد بسندى تا ابن اسباط كه
" قر بوقار الله و اهدا باذن الله
، و در آنست كه چون در خشكى بيرون شدى بگو آن را كه خدا فرمود :
سُبْحانَ الَّذِي ،
تا آخر خبر .
5 - خصال : تا امام ششم ( ع ) كه فرمود : دريا را پناهنده نباشد ، و نه شاه را دوست ، و نه عافيت را بها ، و بسيار كس كه نعمتى داده شده و نميداند .
باب پنجاه و چهارم فضيلت يارى مسافران و ديدن آنان پس آمدنشان ، و آداب از سفر باز آمده .
گويم : برخى آداب از سفر باز آمده را در باب مفردى از كتاب حج آورديم .
اخبار باب
1 - محاسن : تا رسول خدا ( ص ) كه فرمود : هر كه مؤمن مسافرى را كمك دهد خدا هفتاد