يكى از املاكش ميشد سلامت خود را با صدقهاى كه ميسر بود از خدا عز و جل ميخريد در آن وقت كه پا بركاب مينهاد و چون خدا سالمش ميداشت و برميگشت خدا را سپاس ميكرد و بدان چه فراهم ميشد شكر مينمود .
و بروايتش تا عبد الرحمن بن كثير كه گفت نزد امام باقر ( ع ) بودم كه مردى از شيعه نزد او آمد براى وداع و رفتن بسوى عراق آن حضرت دستش را گرفت و آنچه پدرش ميكرد به او باز گفت گويد : آن مرد با حضرتش وداع كرد و رفت و خبر آمد كه راه را بر او بريدند و من آن را با آن حضرت گزارش كردم فرمود :
سبحان الله
آيا منش پند ندادم ؟ گفتم : چرا سپس گفتم :
قربانت چون من اين كار كردم آن صتعه سفر را به حساب زكات در شمار آورم ؟ فرمود : نه ، و اگر خواهى از حق معلوم به حساب آور ( كه خدا فرموده
فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ ) .
10 - همان : تا سفيان بن عمر گويد : من ستارهشناس بودم و طالع را مىشناختم و هراسى در دلم مىافتاد و از آن به امام ششم ( ع ) شكوه كردم ، فرمود : چون بد دل شدى به اول مستمندى كه رسيدى صدقه بده و گذر كن كه خدا عز و جل آن را از تو دفع كند .
11 - محاسن : تا يكى از دو امام فرمود : بود پدرم كه چون روز چهارشنبه آخر ماه يا هر روزى كه سفر را بد ميدانستند سفر ميكرد چون محاق و خبر آن صدقهاى ميداد و سفر ميكرد .
12 - همان : تا امام هفتم ( ع ) ( مضمون شماره 4 را آورده ) .
13 - مكارم : از پيغمبر ( ص ) در سفرهاش جدا نميشدند ، شيشه عطر و سرمهدان و مقراض و آينه و مسواك و شانه ، و در روايتى با آن حضرت نخ و سوزن و پينهزنى و بند نعلين بود و جامهاش را ميدوخت و نعل خود را پينه ميزد .
14 - مكارم الاخلاق : تا امام ششم ( ع ) فرمود : صدقه بده و هر روزى خواهى سفر كن .
از حماد بن عثمان كه به امام ششم ( ع ) گفتم : در روزهاى بد سفر بد است مانند روز چهارشنبه و جز آن ؟
فرمود : سفرت را با صدقه شروع كن و هر گاه پيشامد سفر كن ، و آيه الكرسى بخوان و چون پيشامد حجامت كن از ابن ابى عمير شكايت به امام كاظم ( ع ) ( مضمون شماره 10 را آورده ) از امام ششم ( ع ) كه فرمود : هر كه در صبح صدقهاى دهد خدا بدى آن روز را از وى جلو گيرد .
از كتاب محاسن ( مضمون شماره 11 را آورده ) .
و از محمد بن مسلم ( مضمون شماره 9 را آورده ) .
و از آن حضرت كه فرمود : چون قصد سفر كنى سلامت خود را از خدا عز و جل بخر