تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
مرا آزارد خدا عز و جل را آزرده ، و هر كه خدا را آزارد لعنت شده در تورات ، انجيل ، زبور و قرآن . 41 - و در همان از آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله كه مؤمن چون فرشته مقرب است و حرمتش نزد خدا بزرگتر و هم گراميتر است از فرشته مقرب ، و چيزى نزد خدا دوستتر نيست از مرد مؤمن و يا زن مؤمنه ، راستى مؤمن در آسمانها شناخته است بمانند اينكه مردى اهل و فرزندش را شناسد . 42 - و از همان : از امام صادق عليه السّلام كه خدا همه كار مؤمن را به خودش وانهاده ولى به او اختيار نداده كه خوار باشد ، نشنيدى خدا عز و جل ميفرمايد : و از آن خداست عزت و از رسولش و از مؤمنان ( 8 - المنافقون ) پس مؤمن عزيز است و خوار نيست و فرمود « راستش مؤمن از كوه عزيزتر است از آن با تيشه كم شود و از دين مؤمن هيچ كم نشود . بيان : او را اختيار خوار شدن نداده و غدقن كرده كه خود را خوار كند گرچه براى امر بمعروف و نهى از منكر و كارهاى الهى ديگر كه چون داند مايه خوارى و سبكى اويند همه از او ساقطند ، يا مقصود اين است كه خدا او را بدين عزيز و و الا كرده گرچه خود را خوار كرده زيرا خدا از عزت او خبر داده و ضامن آن شده و استشهاد به آيه و دنباله خبر بدين معناى ديگر جورتر است . 43 - در امالى طوسى ( ج 1 ص 46 ) بسندش از فضل بن عبد الملك كه امام صادق عليه السّلام فرمود : اى فضل ، به شيعه مستمند ما بىميل نباشيد كه يك مستمند آنان در رستاخيز در مانند دو تيره ربيعه و مضر شفاعت مىكند وانگه فرمود : اى فضل مؤمن را مؤمن ناميدند براى آنكه امان ميدهد از طرف خدا و امانش پذير است . وانگه فرمود : شنيدى خداى تعالى در باره دشمنان شما فرمايد چون در رستاخيز بينند مردى از شماها براى يارش شفاعت كند گويند : نيست براى ما شفيعى و نه دوست مهربانى