خويش « 1 » نور الورى عمار ياسر بدليسى و اشارت آن بزرگوار عازم خوزستان مىگردد تا به خدمت قطب الاولياء شيخ اسماعيل قصرى برسد « 2 » .
نجم الدين در حالى كه مريضى سختى داشت وارد دزفول مىشود او را به خانقاه شيخ الورى اسماعيل قصرى راهنمائى كردند كه خود مىفرمايد : در آن لحظه كه خدمت شيخ اسماعيل رسيدم او را بر سر منبر يافتم . جامهء چركينى پوشيده اما سخنهاى بلند مىگفت .
در خاطر من گذشت كه چنين صوفى دريغ است جامهء چركين پوشد ، در حال خاطر من به روى ظاهر گشت و به فراست دانست و گفت :
اى طالب مطلوب اين جامه اگرچه چركين است اما نمازى است ، سخن او ، بهغايت در من اثر كرد و صيد او شدم ، مدتى در ظل تربيتش بودم خرقهء ارادت و تربيت از او پوشيدم و جرعهء تمام از جام كلامش نوشيدم . پس مرا رخصت فرمود كه كارت تمام شد وقت آنست كه بر سر اهل و عيال روى و ايشان را از مصر به طرف وطن مألوف خود به خوارزم برى و آنجا بر سر سجادهنشينى و جهانيان را بطريق ارشاد حق رسانى « 3 » .
هامش
( 1 ) - چنان كه حافظ حسين كربلائى در صفحهء 323 جلد 2 روضات الجنان و جنات الجنان مىنويسد ، در سلسله شريفه كبرويه پير تربيت و صحبت شيخ نجم الدين احمد كبرى شيخ عمار ياسر بدليسى را دانسته و شمردهاند .
( 2 ) - جواهر الاسرار ج 1 ص 117 .
( 3 ) - روضات الجنان و جنات الجنان ج 2 ص 323 .