فراگيرى بلكه از صيادى كه او را صيد نموده سخن به دل دارد .
از او كه با نگاه و تبسمى دلش را ربوده است . نجم الدين مىرود تا شايد گره اين مشكل به دست محدث بزرگ گشاده شود . ابو منصور را مىگويد : اى شيخ ، بابا فرج ما را صيد كرده است و به سلسلهء شوق قيد كرده لطف فرمائيد تا در خدمت برويم و او را بيابيم باشد كه از بابا فرج ، فرجى حاصل شود « 1 » .
ابو منصور پيشنهاد برجستهترين شخصيت حوزهء علمى خويش را پذيرفته با جمعى از اكابر ائمه و مشايخ حديث كه در حوزهاش تلمذ مىنمودند عازم خانقاه بابا فرج مىشوند . اجازه تشرف بوسيلهء بابا شاذان خادم خانقاه بدين صورت داده شد : اگر آنچنانكه به درگاه خداى مىروند توانند پيش من آمدن .
نجم الدين كه مست فيض نظر او بود كلام اسرارآميز بابا فرج را درك نموده دستار از سر نهاد به غير ازار « 2 » هر چه پوشيده بود بيرون آورد ، دست بر سينه نهاده شرف حضور يافت ، بعد از مراقبهاى كوتاه حال بر بابا فرج متغير گشت . عظمتى در صورت او پديد آمد و چون قرص آفتاب روشن و متلالى گشته دوتائى كه به تن داشت منشق شده بعد از لحظهاى آن جامه را كه از عظمت غلبات شوق ذات و صدمات تجليات منشق شده بود بر نجم الدين پوشانيد و خطابش فرمود :
هامش
( 1 ) - جواهر الاسرار ج 1 ص 114 و طرايق الحقائق ج 2 ص 105 و روضات الجنان و جنات الجنان ج 1 ص 376 و نفحات الانس ص 420 .
( 2 ) - يعنى شلوار .