أوسع شىء صدرا .
و أذلّ شىء نفسا .
يكره الرّفعة .
و يشنأ السّمعة .
طويل غمّه .
بعيد همّه .
كثير صمته .
مشغول وقته .
صبور شكور .
مغمور بفكرته .
ضنين بخلّته .
سهل الخليقة .
ليّن العريكة .
نفسه أصلب من الصّلد .
و هو أذلّ من العبد . 3 / 273 شكفتگى مؤمن در روى او است و اندوهش در دل . « 1 » سينهاش از هر چيز گشادهتر است .
از هر چيز خود را خوارتر داند .
بلندى رتبه را خوش ندارد .
و اسم و آوازه و خود نمايى را دشمن دارد .
اندوهش طولانى .
و همّتش دور و بلند .
خموشى او بسيار .
وقت او يكسره مشغول ( به اصلاح خود و اطاعت پروردگار ) .
پر صبر و پر سپاس .
ژرف انديش .
به زودى با كسى پيوند دوستى نبندد .
نرمخو است .
خوش برخورد است .
جانش در ديندارى از سنگ خارا سختتر است .
و در برابر خداى تعالى و مؤمنان از برده خوارتر است .
824 / 17 -
من آمن أمن . 5 / 134
هامش
( 1 ) - يعنى در ظاهر با مردم خوشرويى كند ولى در دل از ترس خدا و روز جزا اندوهناك است .