اماميّه كه ادعاى وحدت و عينيت دارند ، مرادشان اتحاد ميان طلب و ارادهء انشائيه و طلب و ارادهء حقيقيّه است .
پس : آنچه را كه آنها اثبات كردهاند ما نفى نمىكنيم و آنچه را كه ما اثبات كرديم آنها ردّ نمىكنند .
يعنى : اشاعره با فرض اختلاف مرتبه ، ادعاى تغاير و اثنينيّت مىكنند و ما با حفظ اتحاد رتبه قائل به وحدت هستيم . به عبارت ديگر :
1 - اگر اشاعره نفى اتحاد از طلب و اراده كرده و به مغايرت آن دو قائل شدهاند مرادشان تغاير طلب انشائى با ارادهء حقيقى است ، علت آنهم چنان كه گذشت انصراف هريك از اين دو به يك چيز است .
2 - و اگر اماميه و معتزله قائل به اتحاد ميان طلب و اراده شدهاند ، مرادشان اتحاد ميان طلب حقيقى با ارادهء حقيقى و طلب انشائى با ارادهء انشائى و مفهوم طلب با مفهوم اراده است .
يعنى : موضوع اثبات اماميّه با موضوع نفى اشاعره يك چيز نيست بلكه دو چيز است .
به عبارت ديگر : اماميّه هريك از طلب و اراده را با سنخ و نوع خودش مقايسه كردهاند .
* پس مراد از عبارت ( فافهم ) چيست ؟
اشاره به اين است كه : توجيه مذكور و يا به عبارت ديگر جمع ميان اين دو تفكر صحيح نمىباشد . چرا ؟
زيرا : بر خلاف ادعاى فوق اشاعره طلب و اراده را با حفظ وحدت رتبه مغاير مىدانند و معتقدند كه غير از اراده و مبادى آن حقيقت ديگرى به نام طلب در نفس انسان وجود دارد .
* چه دليلى بر مدّعاى شما وجود دارد ؟
اين كلامشان كه مىگويند : كلام حقّ تعالى ، نه از جنس اصوات است ، نه از سنخ حروف بلكه معنائى است قائم به ذات مقدس الهى كه از آن تعبير مىشود به كلام نفسى .
بنابراين : از نظر اينها ، كلام معنائى است قائم به ذات خداوند و قديم است .
نكته : از آنجا كه اشاعره نمىتوانند كلام را به علم يا اراده و اشباه آن تعبير كنند ، به ناچار در خبر از آن به ( نسبت ) تعبير مىكنند ، و در انشاء به ( طلب ) .
در نتيجه : نمىتوان گفت مراد آنها از طلب ، طلب انشائى است ، چونكه انشاء ، نه از صفات ذات است و نه قديم مىباشد .
پس : نزاع ميان اماميّه و اشاعره معنوى است و نه لفظى .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٧٠