من كالائى بخرد ، و تو راهنمائيش كن ، گفتم : چنين خواهم كرد .
8 - و نيز همين داود بن قاسم گويد : ساربانى در راه كه ميرفتم با من گفتگو كرد كه من از حضرت جواد عليه السّلام بخواهم كه او را با برخى از همراهانش در كارهاى خود وارد كند ، پس من خدمتش رفتم كه در اين باره با او صحبت كنم ديدم مشغول غذا خوردن است و گروهى نيز با او هستند ، من نتوانستم در بارهء آنچه ميخواستم با او صحبت كنم ، حضرت به من فرمود : اى ابا هاشم ( كنيهء داود است ) بخور ، و غذائى كه مىخورد پيش روى من گذارد ، سپس بىآنكه من سخنى از آن ساربان بگويم فرمود : اى غلام آن ساربانى كه ابو هاشم آورده ببين و او را ( براى كارها ) پيش خود نگاه دار .
9 - و نيز داود بن قاسم گويد : روزى با آن حضرت بباغى رفتم ، و به او عرضكردم : قربانت گردم من به خوردن گل حريص هستم دعائى در بارهء من بفرمائيد ( كه اين عادت از سر من دور شود ) ؟ حضرت پاسخى نداد و پس از چند روز بدون مقدمه فرمود : اى ابا هاشم خدا خوردن گل را از تو دور ساخت ، ابو هاشم گويد : از آن روز چيزى در پيش من بدتر و مبغوضتر از گل نيست .
و اخبار در اين باره بسيار است و آنچه بيان داشتيم براى مقصود ما كافى است ان شاء اللَّه تعالى .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٨٣