تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
من در بارهء او زده‌ام ؟ . آنان در پاسخ مأمون گفتند : همانا اين جوان خردسال گرچه رفتار و كردارش تو را بشگفت واداشته و شيفتهء خود كرده ولى ( هر چه باشد ) او كودكى است كه معرفت و فهم او اندك است ، پس او را مهلت ده و درنگ كن تا دانشمند شود و در علم دين فقيه گردد و دانش بجويد ، آنگاه پس از آن هر چه خواهى در بارهء او انجام ده ؟ مأمون گفت : واى به حال شما من آشناترم به اين جوان از شما و بهتر از شما او را مىشناسم ، اين جوان از خاندانى است كه دانش ايشان از خدا است و بستهء به آن دانش ژرف بىانتها و الهامات او است ، پيوسته پدرانش در علم دين و ادب از همگان بىنياز بودند و دست ديگران از رسيدن به حد كمال ايشان كوتاه و نيازمند بدرگاه آنان بوده‌اند ، اگر ميخواهيد او را آزمايش كنيد تا بدانيد كه من براستى سخن گفتم و درستى گفتار من بر شما آشكار گردد ؟ گفتند : ( اين پيشنهاد خوبى است و ) ما خشنوديم كه او را آزمايش كنيم ، پس اجازه ده ما كسى را در حضور تو بياوريم تا از او مسائل فقهى و احكام اين ديانت مقدسه پرسش كند ، پس اگر پاسخ صحيح داد ما اعتراضى نداريم و خرده بر كار شما نخواهيم گرفت ، و در پيش خودى و غريب و دور و نزديك استوارى و محكمى انديشهء امير المؤمنين آشكار خواهد شد ، و اگر از دادن پاسخ عاجز و ناتوان بود آنگاه روشن شود كه سخن ما در اين باره از روى مصلحت بينى بوده است ! مأمون گفت : هر گاه خواستيد اين كار را انجام دهيد ( و او را در حضور من آزمايش كنيد ! ) . آنان از نزد مأمون برفتند و رأى همگى ايشان بر اين قرار گرفت كه از يحيى بن اكثم كه قاضى ( بزرگ ) آن زمان بود بخواهند تا مسألهء از حضرت محمد بن على بپرسد كه او نتواند پاسخ بگويد ، و
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 271 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى