5 - و نيز بسند ديگر از حسين بن مختار روايت كرده كه گفت : بيرون آمد بنزد ما الواحى از حضرت كاظم عليه السّلام آنگاه كه در زندان بود ( و در آن نوشته بود ) عهد و پيمان من بسوى بزرگترين فرزندان من است كه چنين و چنان كند ، و بفلان كس چيزى مده تا تو را ديدار كنم يا خدا مرگ را بر من مقرر فرمايد .
6 - و به همين سند از زياد بن مروان قندى روايت كرده كه گفت : بر حضرت كاظم عليه السّلام وارد شدم و حضرت رضا عليه السّلام فرزند آن جناب پيش او بود ، آن حضرت به من فرمود : اى زياد ! اين پسرم فلان است كه نامهاش نامهء من و سخنش سخن من ، و فرستادهاش فرستادهء من است ، و هر چه بگويد ( سخن حق ) همان است .
7 - و به همين سند از مخزومى - كه مادرش از فرزندان جعفر بن ابى طالب بود - روايت كند كه گفت :
حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام نزد ما فرستاد و ما را گرد آورد آنگاه فرمود : هيچ ميدانيد براى چه شما را گرد آوردم ؟ عرضكرديم : نه ، فرمود : گواه باشيد كه اين پسرم وصى و متصدى امر و جانشينم پس از من مىباشد ، هر كه از من طلبكار است از اين فرزندم بگيرد و بهر كه وعدهاى دادهام از او بخواهد و هر كه ناچار است خود مرا ببيند بجز با نامه ملاقات من ميسر نيست .
8 - و به همين سند از داود بن سليمان روايت كند كه گفت : به حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 242
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٤٢