اجماع نزد اماميه
نزد اماميه اجماع از آن جهت كه اجماع است تا وقتى كاشف از قول معصوم نباشد ، فاقد ارزش علمى است ، كه توضيح آن گذشت . و هرگاه اجماع به نحو قطعى پرده از قول معصوم بردارد و آن را معلوم سازد ، حجّت در حقيقت همان كشفشده [ - قول معصوم ] خواهد بود نه كشفكننده [ - اجماع ] ، و در اين صورت ، داخل در سنّت بوده ، دليل مستقلى در برابر سنّت به شمار نمىرود .
قبلا بيان شد كه براى ما عصمت امّت از خطا ثابت نشده است ، و نهايت چيزى كه براى اتفاق امّت نزد ما ثابت شده آن است كه رأى كسى را كه عصمت دارد كشف مىكند . بنابراين ، عصمت در كشف شده است نه كشفكننده .
بنابراين ، جايگاه اجماع همان جايگاه خبر متواتر است كه به نحو قطعى قول معصوم را ثابت مىكند . پس همان گونه كه خبر متواتر خودش بنفسه مستقيما دليل بر حكم شرعى نيست ، بلكه دليل بر دليل بر حكم است ، همچنين اجماع خودش بنفسه دليل برآن نيست بلكه دليل بر دليل است .
البته در اينجا فرقى ميان اجماع و خبر متواتر وجود دارد ، و آن اينكه : خبر ، در جايى كه تواتر لفظى باشد ، دليل لفظى بر قول معصوم است ، يعنى توسط آن ، نفس كلام معصوم و عين عبارت او ثابت مىشود . اما اجماع فقط دليل قطعى بر نفس رأى معصوم است نه لفظ خاصى از وى ، زيرا در هيچ حالى با اجماع ثابت نمىشود كه معصوم ، لفظ خاص و معينى را در بيانش براى حكم ادا كرده است .
ازاينرو ، اجماع را دليل لبّى مىنامند ، مانند دليل عقلى ، يعنى توسط آن ، نفس معنا و محتوا ثابت مىشود ، يعنى حكم شرعى كه نسبتش با لفظ حاكى از آن ، نسبت مغز [ - لبّ ] به پوست است .
ثمرهء تفاوت ميان دليل لفظى و لبّى در مخصص لبّى و لفظى روشن مىشود ؛