و اما آنكه نفسش را حبّ رياست و تعصّبات نفسانى پوشانيده و جحود و استكبار او را فراگرفته و در طلب رياست و بدستآوردن نفوذ در بلاد و تسلط بر مردمان باشد ، چنين كسى هنگام ظهور ملك الموت در معرض بدعاقبتى است ، چرا كه انسان به دو سبب عاقبت به شر مىشود :
نخستين - كه سهمگينتر نيز هست - فراگيرى اعتقاداتى تعصّبى است قلب را . اعتقاداتى كه نه از راه كشف و يا برهان يقينى بلكه از روى تقليد پيدا شدهاند . چرا كه هركس به عقايد مجادلهگرانى كه به عقلهاى كمبهاى خود متكىاند بگرود - نه به خداجويانى كه از راه كشف به مطالب مىرسند - او را دينى فاسد خواهد بود ، خالى از طريق كشف و يقين . و بناچار هنگام ظهور ملك الموت و سكرات مرگ ، يا به شك گرفتار شود ، و يا حجود و انكارش پيش آيد . افرادى هم كه در بحثهاى نظرى محض فرومىروند ، و از حدود بحثهاى عقلى خارج نشده و بسوى انوار مكاشفه - كه بر عالم ولايت و نبوت پرتو افكند - نرفتهاند نيز چنين حالتى دارند .
و دومين سبب فراگيرى دنيادوستى است و مقامجوئى و مرتبت داشتن نزد ديگران .
و البته كمتر كسى در دنيا ازين دو خالى تواند بود ، و ليكن تسلط اين دو مرضى سهمگين است كه ضعف ايمان را بدنبال آرد . و چون ايمان و اعتقاد به خدا و صفات و افعال و كتب و رسل او و روز آخرت ضعف گيرد حبّ خدا نيز در انسان كاستى پذيرد .
چون محبت يا همان معرفت است و يا چيزى همتراز آن ، به همين جهت قدرت محبت از قوت معرفت و يقين جدائى ندارد و ضعف آن با ضعف اين همراه باشد . و چون دنيادوستى قدرت گيرد به جائى رسد كه قلب را فراگيرد و ديگر در آن جائى براى حبّ خدا نگذارد . و از آن جز نام و يا خاطرهاى - كه اثرى در روشنگرى قلب و كشف حجب ندارد - نماند .
و اين بدنبال خود غوطهورى در پيروى شهوات را آرد ، و بيباكى در
كسر أصنام الجاهلية ( عرفان و عارف نمايان ) ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٩٤