كمكگيرى از مقدماتى است كه حس را به دهشت افكند ، و خيال را متوقف سازد ، و آنان را كه نفسى ضعيف و وهمى قوى دارند - چون عوام و كودكان - به حيرت وادارد .
و يا از قبيل نيرنگهائى است كه از مدعيان و گمراهان سرزند و اين مريدان احمق و كمخرد و دور از هدايت نمىدانند كه به ظهور رسيدن چنين شعبدهها و امور غريبه از چنين كسى كه نفسى شرير داشته و از اعمال صالح و تهذيب صفات نفسانى و پيروى قوانين شريعت بدور مىباشد ، بهترين دليل بر گمراهى او عادلترين گواه بر دروغزنى وى و فساد عقل و خيال اوست ، چرا كه ظهور خوارق عادت از چنين كسى جز شر و فتنه و و بال بر مسلمين ثمرهاى ندهد و بزرگترين ضررها و فسادها را در دين مبين ايجاد نمايد .
خداوند شر چنين كسان را از خلايق بازدارد ، و تباهيش از همهى مردمان دور گرداناد : « باور مدار كسانى كه به آنچه مىآرند خوشحال مىشوند و دوست دارند بدانچه نكردهاند ستوده شوند كه از عذاب رهيدهگانند ، آنان را عذابى دردناك است » « 9 » . چه توفيقشان رفيق نگشته ، و هدايتشان رهبرى ننموده ، و بدين سبب كثرت نشانهها آنان را جز سختدلى نيفزوده و جز شقاوتى بر شقاوتشان نيانباشند ؟ ؟ ؟ است . چرا كه خداوند نشانههائى را به آنان نمودهاست ولى آنان با ديدهگان حس و وهم بدان نگريستهاند و به آنان برهانى عرشى - كه قلبهاى صاف و متجلّى به نور دين و طاعت شريعت مبين ببينند - نشان داده نشده است ، برهانى نظير آنچه در كتاب كريم درباره يوسف - عليه السلام - فرمايد : « و بر آن همت گماشته بود اگر برهان پروردگار خود نمىديدى » . « 10 »
از حلاج پرسيدند : برهان چيست ؟ گفت : وارداتى قلبى كه نفس از دروغپندارى آن ناتوان گردد .
هامش
( 9 ) -لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ[ سوره آل عمران 3 / 188 ]
( 10 ) -وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ ،[ سوره يوسف 12 / 24 ]