گفتار سوم : در ذكر صفات نيكان است افرادى كه رتبهشان پائينتر از مقربين است .
درين گفتار نخست بيان مىكند كه تصفيه و تهذيب جز با پرداختن به عبادات ميسر نمىشود ، و مقصد سلوك سالك معرفت بارى است كه هراندازه بيشتر شود شوق و عشق او نيز تيزتر مىگردد . و توضيح مىدهد كه هر موجودى شوق و عشق وصول به بالاتر و كاملتر از خود را دارد و چون برترين و كاملترين ذات الهى است پس مبدء كردار نيكوى انسانى عشق به بارى تعالى است و چون عشاق حقيقى او عارفان به او هستند تنها آنانند كه حقيقتا او را عبادت مىكنند و جز او را نمىجويند ، و خلاصه « مرد اگر هست بجز عارف ربانى نيست » .
فتادگان سر كوى دوست بسيارند * و ليكن از سر كويش چو من فتاده نخواست
آنگاه به كيفيت اصلاح نفس بوسيلهى عبادات مىپردازد و با ذكر مثالى بيان مىكند كه عبادات براى جان انسان حكم غذا را براى بدن او دارد ، و طريق رسيدن به حقايق عالم مجاهده و تهذيب است نه مجادلات كلامى كه نتيجهاى جز گمراهى و از ديار شكوك و قساوت قلب ببار نمىآورد ، و غرض از عبادات شرعى علم است كه ذات انسانى بدان تكامل يابد همچنانكه در اثر پرداختن به اعمال زشت شقاوت يابد .
آنگاه به ذكر مطالبى مىپردازد كه افراد شياد بدان وسائل خود را در عداد صلحاء رقم مىزنند و رهزن رهروان سادهدل مىگردند .
گفتار چهارم : ذكر نصايح و مواعظى از قرآن و سنت و اقوال بزرگان كه موجب ترغيب و شوق افراد پاكنهاد گردد ، گواينكه افراد دلمرده را سودى ندهد .
پاياننامهى كتاب توضيح اين مطلب است كه غرض ازين رساله نكوهش شخص يا اشخاص معينى نيست بلكه هدف بيان كردن شيوع فساد در دوران خود است و نشاندادن راه راست و طريق شناخت افراد صالح و عرفاى كامل .
آنگاه اظهار مىدارد كه چون سخن بدينجا رسيده است مناسب است تا