از باورداشتهاى فاسد و نادانى است و خالى نمودن آن از احكام دروغين وهمى و جلا دادن آن بوسيلهى عقيدههاى حق و يقينى دائمى و ضرورى . و يا بوسيلهى نصيحتگوئىهاى خطابى براى كسانى كه كمال علمى را دارا نيستند . و حتى گاهى چنين مطالب بوسيلهى مقدماتى مشهور و مورد قبول عامه بدست آيند .
اولين را « شريعت » نامند و دومين را « طريقت » و سومين را « حقيقت » .
و غرض اصلى از همه سوق خلق است به جوار خداى متعال و قرار دادن آنان در شمار مقربان او . و اشاره شد كه هرپنج قسم از احكام در تمامى اين سه بخش روا باشند ؛ كيفيت جريان در دو قسم اول ( شريعت و طريقت ) آشكار است ، و در قسم سوم برهان در مقابل واجب آيد و سفسطه در برابر حرام و خطابه همچون مستحب است و شعر برابر مكروه و جدل در مقابل مباح خواهد بود .
تكميل سخن
مقصود اصلى از وضع قوانين الهى بطورى كه گفتيم سوق دادن آفريدگان به جوار الله تعالى است و رساندن آنان به معرفت ذات او ، و رهاسازى ايشان از صفات نكوهيده و خوىهاى ناپسند كه موجب وابستگى ذات آنان به امور پست و ايستائيشان در مراتب دورى و حرمان و خذلان مىگردد .
بنابراين لازم است اختلافى در اصول شرايع حقّه و اديان الهيه وجود نداشته باشد و كليات احكام و معظمات اوامر و نواهى را نسخ و تغييرى روى ندهد ، همچنانكه در اين آيه فرمايد « 7 » : « ( خداوند ) آئينى را براى شما مقرر فرمود آنچه كه نوح را بدان سفارش نمود ، و آنچه كه بر تو وحى كرديم و آنچه كه سفارش كرديم بدان ابراهيم و موسى و عيسى را كه دين خدا را برپا داريد و هرگز در آن پراكنده نگرديد » . و همچنين در نقل سخنان مؤمنين درباره ملائكه و كتابها و پيامبرانش فرمايد « 8 » : « ميان هيچكدام از فرستادگانش جدائى نمىافكنيم » .
هامش
( 7 ) -شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ .( سوره شورى 42 / 13 ]
( 8 ) -لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ .[ سوره بقره 2 / 290 ]