* مراد از عبارت ( و يظهر من ذلك ما فى كلام صاحب المعالم . . . ) چيست ؟
ظهور يك اشكال است بر كلام صاحب « معالم » بر اساس آنچه بيان شد .
* صاحب « معالم » در رابطهء با حجّيّت اجماع و نظر فقها راجع به آن چه فرموده است ؟
فرموده است : در شگفتم از غافل بودن برخى از علما از چنين اصلى ( كاشفيت از قول معصوم ) و اينكه چگونه سهلانگارى كرده و هنگام نيازشان در مسائل فقهيّه به اجماع ، آن را ادعا مىكنند و در اين ادعاها گاها از معناى اصطلاحى اجماع عدول كرده و آن را اتفاق برخى از علما دانستهاند بدون اينكه قرينهاى براى آن در كلامشان نسب كنند و حال آنكه هيچ دليلى بر حجيت چنين اتفاقى ندارند و معذلك آن را به جاى حجت نقل كردهاند .
* به نظر شيخ چه اشكالى بر اين كلام صاحب معالم وارد است ؟
دو اشكال بر كلام ايشان در اين مقام وارد است :
1 - اينكه ايشان فرمود : اصحاب در اطلاق لفظ اجماع مرتكب سهلانگارى شده و اتفاق الكل را بر اجتماع برخى از علما اطلاق نموده است و اين به خاطر غفلتى است كه كردهاند .
2 - و اينكه فرمود : چرا در مقام نقل دليل ، لفظ اجماع را اطلاق نمودند و لفظ ديگرى براى آن انتخاب نكردهاند .
* پاسخ شيخ از اشكال اوّل صاحب المعالم چيست ؟
اين است كه : تساهل و تسامح در اينجا بجا و خالى از اشكال است و نمىتوان آن را ناشى از غفلت دانست و گفت كه آنها اغراء به جهل كردهاند ، چرا ؟
زيرا همانطور كه : بر مستدل لازم است كه در مقام استدلال ، آنچه را ادعا مىكند با آوردن حجت و دليل آن را مستدل و محكم كند .
ايشان نيز مرادشان از آوردن اجماع ، نقل حجّت است و از آنجا كه مناط و ملاك حجيت ( يعنى :
اشتمال بر رأى امام يا كشف از آن در اتفاق مورد نظر ) نيز در آن وجود دارد ، نيازى به قرينه نداشته و مسامحة از آن تعبير به اجماع كردهاند و اين امر ناشى از غفلت نمىباشد .
* پاسخ شيخ به اشكال دوم صاحب معالم چيست ؟
مىفرمايد : و اما سر اينكه نام اين اتفاق را اجماع گذاردند اين بود كه از ابتدا بنا را بر اين گذاشتند كه منابع فقه چهار امر باشد ، و هر دليلى الزاما به يكى از اين چهار امر راجع باشد .
لذا : چون اتفاق مزبور به اجماع نزديكتر بود آن را مندرج در مصاديق و افراد اجماع نمودند و اين يك مبنائى است در ميان آنان كه بدان عمل مىكنند .