* پس مراد از عبارت ( نعم ، لو كان نقل الاجماع المصطلح حجّة عند الكل . . . ) چيست ؟
اين است كه : اگر تنها نقل اجماع اصطلاحى از نظر تمام فقهاء حجت باشد و به غير اجماع اصطلاحى اكتفاء كردن جايز نباشد ، عدم وجود قرينه در كلام مدعى اجماع سبب تدليس است ، چرا كه ديگران را به اشتباه مىاندازد .
زيرا گمان مىكنند كه مقصود وى اتفاق الكل ( يعنى : اجماع اصطلاحى ) است و حال آنكه مراد وى چيز ديگرى است ، لذا چون بر مراد و مقصود خويش قرينه نياورده سبب گمراهى ديگران و ادعاى مزبور در رديف تدليس قرار مىگيرد .
لكن : اگر قائل شديم كه اجماع منقول حجت نيست يا متعهد شديم به اينكه نقل مطلق دليل قطعى حجت است ، ديگر نقل اجماع و عدم قرينه در كلام تدليس نمىباشد .
* لزوم قرينه در آوردن اجماع غير مصطلح نسبت به خود ناقل و مدّعى اجماع است يا نسبت به منقول اليهم ( شنوندگان ) ؟
نسبت به منقول اليهم يعنى مخاطبين است زيرا
چنين اجماعى براى ناقل ، محصل است و خودش از باب علم بدان عمل مىكند كه در اجماع مصطلح به طريق اولى است ، و درهرصورت اين اجماع چه دخولى باشد و چه لفظى و يا اينكه حدسى باشد و يا تقريرى چون ناقل علم به رأى امام حاصل نموده و به اين علم خود عمل مىكند و علم حجيت ذاتيه دارد و بدون ترديد است ، و نيازى به قرينه ندارد .
اما چنين اجماعى براى مخاطبين ، اجماع منقول است و در اينجاست كه سؤال مىشود آيا وظيفه ناقل نصب قرينه مفهمه است يا نه ؟
پس : نصب قرينه و لزوم آن ، نسبت به منقول اليهم مورد سؤال است .
* حال با توجّه به مبناى فوق آيا وظيفه ناقل نصب قرينه است يا خير ؟
1 - اگر مجتهد اجماعات منقوله ( اعم از دخولى ، حدسى و . . . ) را مطلقا حجت نداند ، ناقل وظيفهاى ندارد و چنانچه قرينه نياورد مؤاخذه نمىشود چرا كه اصلا چنين نقلى براى مخاطبين فاقد ارزش است .
2 - و اگر مجتهد اجماعات منقوله ( مصطلح و غير مصطلح ) را مطلقا حجت بداند ، باز نصب قرينه لازم نيست چرا كه هركدام مرادش باشد مخاطبين به او عمل مىكنند .
3 - و اگر مجتهد اجماع منقول مصطلح را حجت و اجماع غير مصطلح را غير حجت بداند در صورتى كه مراد ناقل ، اجماع به معناى اتفاق جماعتى باشد نصب قرينه بر او لازم است و الّا تدليس كرده است و تدليس هم قبيح است .