ندارد بر اينكه وى در اجتهاد و استنباطش نيز به صواب رفته و به واقع مىرسد .
* مراد از عبارت ( كما فى الرّياض من عدم اعتبار الشهادة . . . اذا لم يستند الى الحس . . . ) چيست ؟
از قيد اخير استفاده مىشود كه شهادتى كه عن حسّ باشد در محسوسات به دليل آيهء نبأ حجّت است .
* كلام فوق بر چه مبنايى است ؟
مبنى برآن است كه آيهء نبأ شامل شهادت عادل هم بشود .
* تقرير پاسخ مذكور چگونه است ؟
بدين گونه است كه ، مستفاد از آيهء نبأ حجيت قول و خبر عادل است فى الجملة ، يعنى : با قطع نظر از اينكه آيا انضمام عادل ديگر در مؤثر بودنش لازم است يا نه ؟
* وجه نظر در عبارت ( و ان علّله فى الرّياض بما لا يخلو عن نظر . . . ) چيست ؟
اين است كه : اصطلاح شهادت بر شهادتى اطلاق مىشود كه از مشاهده و حضور نيز مجرد است همانطور كه گفته مىشود : شهادت بر وحدانيت خدا ، شهادت بر رسالت رسول الله ( ص ) و امامت ائمهء اطهار ( ع ) و . . .
* حاصل بيان صاحب رياض به طور ساده و روشن چه مىباشد ؟
اين است كه : ادلهء حجيت خبر واحد از جمله آيهء نبأ بر حجيت خبر دلالت دارند مطلقا .
منتهى ؛ از آنجا كه شهادت از شهود است و شهود به معناى حضور و مشاهده نمودن است ، محسوس بودن در معناى لفظ شهادت اخذ شده و لذا شهادت دادن توسط قرائن كافى نيست . اكثر فقها فتوا دادهاند به اينكه در امور حسيّه اگر شهادت مستند به حس نباشد قابل قبول نيست .
* نظر شيخ پيرامون مطالب صاحب رياض چيست ؟
اين است كه : سرّ فتواى اكثر را همان بيانات خود مىداند نه مطالب صاحب رياض ، چرا كه شهادت تنها در حسيات به كار نمىرود بلكه در حدسيات و عقليات هم كاربرد دارد چنانكه در پاسخهاى قبلى مذكور است .
* حاصل كلام در متن مزبور چيست ؟
اين است كه : آيهء نبأ عموميّت نداشته و بر حجيّت خبر عادل به طور مطلق دلالت نمىكند
يعنى : آيهء نبأ تمام اخبار صادره از عادل را حجت نمىكند چه آنهائى كه مبتنى بر حسّ بوده و چه اخبارى كه مبادى آن محسوس است .
و اينكه فقهاء ، شهادت حدسيّه و فتواى مجتهد را در حق مجتهد ديگر حجّت ندانستهاند به