تشريح المسائل
* مراد از عبارت ( و الذى يقوى فى النظر . . . ) چيست ؟
عدم تلازم ميان حجيّت خبر واحد با حجّت بودن اجماع منقول است به نظر شيخ و اكثر علما متأخرين ، كه در نتيجه قائل به عدم حجيّت اجماع منقول شدهاند .
به عبارت ديگر : ميان حجيّت خبر واحد با حجّت بودن اجماع منقول هيچگونه تلازمى وجود ندارد يعنى : اگر كسى خبر واحد را حجّت دانست ملزم نيست كه اجماع منقول را هم حجّت بداند .
* جناب شيخ چه دليلى بر مدّعاى فوق اقامه مىكند ؟
دو امر را مقدّمة نقل مىفرمايد : كه تا بدين جا امر اوّل مطرح گرديد .
* پس مراد از عبارت ( انّ الادلّة الخاصّة التى اقاموها على حجيّة خبر . . . ) چيست ؟
حاصل كلام شيخ در امر اوّل است ، يعنى : ادلهء حجيّت خبر واحد اساسا شامل اجماع منقول نمىشود و از آن منصرف است ، زيرا ادلهء مزبور عبارتند از : اجماع ، اخبار و آيات كتاب و عقل كه البته عمدهء آنها همان اجماع است .
* مراد از عبارت ( عن حسّ ) در متن مذكور چيست ؟
اشاره به اخبارى است كه مستند به يكى از حواس ظاهريّه است مثل : ديدن و يا شنيدن و . . چه بلاواسطه چه مع الواسطه .
* مگر اخبار غير حسّى هم وجود دارد ؟
بله : اخبار حدسى ، يعنى : اخبارى كه مستند به حدس و اعتقاد است نه بر حس ظاهر .
* پس مراد از عبارت ( لانّ العمدة من تلك الادلّة هو الاتفاق ) چيست ؟
بيان علّت است براى عدم شمول ادلّه حجيّت خبر واحد نسبت به اجماع منقول .
* چرا اجماعى كه از اتفاق اصحاب بر عمل به خبر واحد حاصل شده شامل اجماع منقول نمىشود ؟
زيرا كه مورد و مصداق اين اجماع خبر و روايت ، اصطلاحى است يعنى روايتى كه راوى ، خودش مضمون آن را بىواسطه يا مع الواسطه از معصوم ( ع ) شنيده است ، نه اينكه بواسطهء حدس و گمان مطلبى را به معصوم نسبت داده و سپس نقل نمايد ، همانطور كه در اجماع منقول ، حال ناقل بدين گونه است .
به عبارت ديگر :
اجماعى كه بر حجيّت خبر واحد حاصل شده است تنها خبرى را شامل مىشود كه از روى حس و سماع درك شده و سپس نقل گرديده است ، نه خبرى كه مخبر به در آن امر حدسى و گمانى است و